28 Dezember 2005
بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در حمایت از حق آزادی بیان کارگران اعتصابی شرکت واحد
20 Dezember 2005
شب يلدا کجائيد ؟
12 Dezember 2005
اعلام هفته فرهنگ و هنر پاسارگاد
در آن هفته به ديدار آثار نويسندگان و هنرمندان خود می نشينيم.1
کميته بين المللی نجات آثار دشت پاسارگاد

پاسارگاد يا سد سيوند
شکوه ميرزادگی
از هنگامی که کميته بين المللی نجات پاسارگاد تشکيل شده و مردمانی علاقمند به ميراث های بشری، و با عشق و شور به سرزمين خويش، به آن پيوسته اند، دو واقعيت در کنار هم در گفته ها و نوشته ها مطرح بوده است: يکی اين که «ما سد سيوند را نمی خواهيم، چرا که نمی خواهيم گذشته ما، و بخشی از گذشته بشريت، در آب درياچه ی آن غرق شود، بميرد و بپوسد»، و ديگری از سوی معدود کسانی بوده که، با زبانی گاه پرخاشگر و بيشتر مهربان، گفته و نوشته اند که «در اين ميان تکليف آن همه سرمايه ای که به پای سد سيوند ريخته شده چه می شود؟» 1
اين پرسش البته که پرسشی کاملا به جا است. مگر می شود که ميليون ها ميليون پول مردمان يک سرزمين را به دور ريخت؟ شوخی که نيست؛ اين پول ها، از جيب پيرزن يا پيرمردی بيرون آمده که پول گرم کردن خانه اش را ندارد، از مادر جوانی گرفته شده که برای خريد يک بطر شير بچه اش لنگ است، از دانشجويي گرفته شده که امکان پرداخت هزينه های کتاب های درسی اش را هم ندارد، از تک تک افراد آن جامعه ـ کشاورز و معلم و کارگر و صنعتکار و ... ـ گرفته شده است. 1
البته که ممکن است خيلی از اين «ميليون ها» روزانه در آن مملکت به هدر رود، بخشيده شود، و يا حتی آتش زده شود. اما هرکس مسئول هر آنچه هايی است که می کند و، در نتيجه، منی که ـ به عنوان يک فرد از آن سرزمين و به عنوان يک فرد از کل بشريت ـ می گويم: «نبايد اين سد آبگيری شود چرا که پاسارگاد را آب خواهد برد» بايد جوابگوی همه ی آنهايي باشم که يک ريال يک ريالشان در آن سد ريخته شده است. آن که دلش برای سرزمين اش و برای مردمان سرزمين اش می تپد، نمی تواند به خواست ها و نيازهای اين مردم بی توجه باشد. 1
اکنون، در آغاز قرن بيست و يکم، ديگر می توان بدون هيچ ترديدی پذيرفت که خواست ها و نيازهای مردم مجموعه ای است از منافع مادی و معنوی آن ها؛ از يک سو تمام تاريخ گفتاری و نوشتاری و ديداری بشر انباشته شده است از قصه ها و توضيحات و شرح جنگ هايي که بر سر اين منافع در گرفته است و پيروزی هايي که نتيجه ی شکست ديگرانی از همين مردمان نبوده است. انسان به خاطر منافع مادی جنگيده تا رودی، دريايي، زمينی، شهری، گنجی و نانی را بدست آورد؛ جنگيده و جان گرفته و جان باخته تا زندگی و ثروتی بهتر و بيشتر داشته باشد؛ اما، از سويی ديگر، او خيلی بيشتر تلاش کرده است تا از زندانی بودن در تن يک جانور دو پا، به آزادی در تن يک انسان عاقل و بالغ برسد؛ از وحش گذشته است تا به تعريف و تفسير مفاهيمی از آزادی و استقلال و عدالت و برابری و حقوق بشر دست يابد. و برای آسايش و آرامش و سلامت خود (به جای جنگ) به کشف و اختراع آتش و برق و پرواز و تصوير و دی.ان.ای ـ و اکنون هم، به مبارکی، به «استم سل» ـ برسد. 1
و يک چنين انسانی بی ترديد، و به لحاظ همين تکامل تاريخی و اين همه پيشرفت شگرف، حق دارد که به نيازهای مادی و معنوی خويش ـ هر دو و همزمان ـ بيانديشد؛ نيازهايي که ديگر حتی محدود به يک سرزمين خاص يا ملتی خاص نيستند. و اين همه ی اعتبار انسان در جهان نو است. اين گونه که بنگريم، در می يابيم آن که به سرزمينی می انديشد که احتمالا زادگاهش، وطنش، يا پرورشگاهش است بايد که مردم آن سرزمين را به عنوان تکه ای، يا بخشی از بشريتی ببنيد که در سراسر سياره ی ما وطن دارد؛ تکه ای از بشريتی که حق دارد و بايد که ـ همچون بقيه ی اين پيکر ـ به نيازهای مادی و معنوی خويش به يک سان فکر کند. 1
و چنين است که اکنون، در آغاز قرن بيست و يکم، دور از عقل و خرد بشر امروز است که ما پاسخگويی به نيازهای مادی را در همه شرايط بر نيازهای معنوی خود برتری دهيم؛ همانطور که دور از خرد است اگر بر برج عاجی عرفان گونه بنشينيم و بگوييم که تکه پوستی هم ما را بس است و نان جويي هم کفافمان می دهد؛ امروزه همانقدر که بودن در قالب «بايزيد بسطامی» دور از ذهن است، تبديل شدن به «ميداس شاه» هم تنها در خيال می گنجد. 1
اينگونه است که اکنون بايد که تعادل و توازنی ظريف و منطقی در کارهای ما بر قرار شود. همانگونه که سهل انگارانه و حتی احمقانه است اگر بی دليل بگوييم بياييد سدی چند ميليون دلاری يا حتی ريالی را خراب کنيم تا، به قول بعضی ها، چهارتا کاسه و کوزه را نجات دهيم؛ کاری سبکسرانه و غيرمسئولانه است اگر چنان سدی را به مرحله ی آبگيری برسانيم و گنجينه ای از فرهنگ ملی و بشری را نابود کنيم..1
اما، متآسفانه و بهر حال، اين اتفاق افتاده است: در دشت گسترده ی پاسارگاد سدی ساخته شده که ميليون ها پول از بودجه مردمان ما را فرو بلعيده است و اگر آبگيری شود و شروع به کار کند، گنجينه های بسيار مهمی از فرهنگ بشری را (که فقط کاسه و کوزه نيست و اکنون وجودشان اثبات شده) ويران می کند. پس، در چنين «وضع موجود» ی، بايد چه کرد؟
من به عنوان يکی از اعضای خانواده بشری، و به عنوان يکی از مردمانی که عاشق آن تکه از سياره ی زمين هستم که زادگاه و پرورشگاه من بوده، همزمان با تاکيد چندباره ی پيشنهاد انصراف هميشگی از آبگيری سد سيوند، به راه حلی رسيده ام که می خواهم آن را با همگان در ميان بگذارم؛ راه حلی که ـ در نگاه من ـ هم پاسارگاد را، با همه ی آنچه که در آن و در دل دشت آن خفته، سالم نگاه می دارد و هم جلوی زيانی را می گيرد که به دليل متوقف کردن و غيرقابل استفاده شدن سد نصيب مردمان ما خواهد شد؛ زيانی که در اصل بر اثر سهل انگاری و بی توجهی گروهی آفريده شده است. اين راه حل بسيار ساده است؛ به آن توجه کنيد و اگر قبولش می کنيد برای انجامش تلاش کنيد:1
پيشنهاد برای نجات پاسارگاد
و بازگشت هزينه های سد سيوند :1
الف: ساختن سد سيوند در همين مرحله که هست متوقف شده و پول ديگری برای تکميل آن خرج نشود.1
ب: به طور رسمی اعلام شود که هيچ گاه از آن به عنوان سد استفاده نخواهد شد.1
پ: بر پيشانی آن و به همه ی زبان های دنيا نوشته شود:1
اين سد نيمه تمام ماند
تا آثار فرهنگی، ملی و بشری پاسارگاد محفوظ بماند.1
و آنگاه، از همين فردا، سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری اين سد نيمه تمام را برای تماشای مردمان بگذارد و برای بازديد اين اثر ِ (که از لحظه توقف ارزشی تاريخی خواهد يافت) مثل آثار باستانی ديگر که در موزه ها هست بليت بفروشد.1
مطمئن هستم که تا پاسارگاد هست، و ايران هست (که آرزوی همه ی ما جاودانگی آن است)، هر توريستی که از آن محل می گذرد با عشق به ديدار اين سد نيمه تمام خواهد رفت. به خصوص آن هايي که به عشق ديدار آثار باستانی تخت جمشيد و پاسارگاد از سراسر جهان به آنجا می روند به راحتی حاضرند برای تماشای سدی که به پاس احترام به ارزش های معنوی بشری ناتمام مانده است چند دلاری خرج کنند.1
ما، با اين ترفند، به چند نتيجه خواهيم رسيد: 1
پاسارگاد را، با همه ی آنچه که در آن و در زير آن است حفظ کرده ايم.1 - *
چندين و چند برابر (و در سال های آتی صدها برابر) هزينه سد را به دست خواهيم آورد.1 -*
به مردم جهان خواهيم گفت که ما ايرانی ها، همچون اجداد در پاساردگاد خفته خود، مردمانی - *
متمدن هستيم و سدی بزرگ را برای حفظ آثار فرهنگی مان نيمه تمام می گذاريم. ما آن را هم خراب نمی کنيم، چرا که کار ما نيز چون آنان آبادانی است نه ويرانگری.1
هشتم دسامبر 2005 - کلرادو
09 Dezember 2005
05 Dezember 2005
نامه يک زندانی
کانون وبلاگ نویسان ایران
01 November 2005
آقاي مايكل لدين سرگردان در شناخت ايران زمين

ایران نیاز به دشمن ندارد !!!1
30 Oktober 2005
بیان اندیشه در ایران جرم جنایی است
احمد سراجی وبلاگ نویس تبریزی سی ضربه شلاق میخورد و به یک سال زندان محکوم میشود.1
28 Oktober 2005
ایران ناشناخته: مورد دیگری برای فدرالیسم "کنفرانس" یا "سیرک" ؟

23 Oktober 2005
خامنه اي دراكولاي زمان

خوشبختانه وبلطف وجود پربركت نظام نامقدس جمهوري اسلامي، جايگاه اين رژيم درپيوند با خبرنگاران مطبوعات، اين نظام آدمخوارو ضد بشري، نمره قبولي گرفت . اين رژيم قبل از 3 كشور انتهائي در
جايگاه 144 قرار داشت كه چنين جايگاه و پايگاهي نماد تمام عيار يك رژيم ضد بشري رادر معرض ديد جهانيان قرار ميدهد .1
بمعناي ديگر نمره قبولي رژيم جمهوري اسلامي درپيوند با مقوله اطلاعات و اطلاع رساني و مطبوعات و قلع وقمع مطبوعات و خبرنگاران در بين دويست كشور عضو ملل متحد و 147 كشور حاضر در جدول خبرنگاران بدون مرز چيزي معادل 18 ميباشد كه نمره قبولي بوده و درحد عالي ميباشد .1
گذشته ازاين نمره بسيار خوب رژيم درارتباط با سركوب خبرنگاران ومطبوعات، نمره عالي تري بود كه درهمين ارتباط به آقاي سيد علي خامنه اي تعلق گرفت . سازمان خبرنگاران بدون مرزدربياينه خود اعلام داشته است كه آقاي سيد علي خامنه اي وقبيله حكومتي تحت زعامت ايشان، درزمينه سربريدن وقرباني كردن و به غل و زنجير كشيدن خبرنگاران مطبوعات درصدرجدول 147 كشورديگرقرارداشته و نفراول اين جدول ميباشند كه با اين حساب واين جايگاه نمره اين آيت الله 20 بوده و چنين نمره عالي نشان ميدهد كه رهبر معظم اين رژيم كه تنها نماينده خدا ونايب امام زمان خفته در چاه جمكران ميباشد . از جمله موجودات استسنائي است كه در خون آشامي دست هردراكولائي رااز پشت بسته است
نكته جالب توجه در بيانيه خبرنگاران بدون مرز معرفي شايسته ترين كشورهاي معتقد ومتعهد به آزادي مطبوعات و احترام به مقوله اطلاع رساني ومحترم شمردن خبرنگاران بود كه آنها را بعنوان شايسته ترين كشورها درراس جدول خود قرار داده بودند كه آن كشورها عبارت بودند ازايرلند، ايسلند، دانمارك، فنلاند ، هلند، سوئد، ونروژ كه با اندكي توجه در مي يابيم اكثركشورهاي معتقد و متعهد به مباني حقوق بشر و پاي بندي به حقوق مطبوعات و احترام به حقوق خبرنگاران و همچنين انعكاس اخبار داراي سيستم هاي حكومتي پادشاهي پارلماني ميباشند .1
الف- بيقرار ....... ايران- تهران .... 27/مهرماه/ 84
20 Oktober 2005
وطنفروش و تجزيه طلب
19 Oktober 2005
! مار در آستين
انحصار فكل كراواتي ها شكسته بود وشرط ورود به مدرسه و بقا در آن ، نداشتنِ جعبه شيطان ( تلويزيون ) در خانه بود .1
به هر حال ، خرده فرهنگ قشر متوسط مذهبى و سنتى جايگاه مناسبى را براى تربيت فرزندانش يافته
12 Oktober 2005
نامه عمر به یزدگرد سوم ساساني و پاسخ يزد گرد به آن
يك سند تاريخي -
منبع خبر - آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .1
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.1
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.1
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.1
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.1
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند به معنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.1
الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
پاسخ يزدگرد
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )1
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.1
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.1
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.1
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.1
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.1
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.1
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.1
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.1
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.1
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.1
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.1
یزدگرد سوم ساسانی

28 September 2005
يك عدد خرما بين 32 تا 45 تومان است

در طي مدت مدت بيست و هفت سالي كه از عمر نكبت بار ومنحوس اسلامي ميگذرد، نرخ تورم در تمامي زمينه ها رشدي چشم گير داشته ، الا نرخ تورم معنويت و نرخ دوستي و انسانيت . 1
نرخ تورم در مورد فساد و فحشا و اعتياد، آدمكشي و اعدام و چپاولگري ، دروغگوئي و شارلاتانيزم از چنان رشدي برخوردار بوده است كه حتي در فقيرترين كشورهاي آفريقائي هم چنين وضعيتي متصور نيست . 1
در مورد شاخص هاي اقتصادي و كالاهاي اساسي و مورد نياز فقير و غني هيچ نيازي به توضيح نيست، چرا كه اظهر و من الشمس ميباشد . 1
نان و گوشت و قند و شكر و تخم مرغ و روغن نباتي و پنيرو... از جمله كالاهاي اساسي محسوب ميشوند كه در سه نوبت سفره اندازي مردم بايد در سفره وجود داشته باشد. اما ((خرما)) از جمله كالائي محسوب ميشود كه در شرايط عادي جزو نيازهاي درجه 2 و3 مردم بحساب ميايد، مگر در موارد خاص كه به كالاي اساسي تبديل ميشود .1
بلطف وجود نكبت بار رژيم جمهوري اسلامي ، مدتهاست كه حتي مراسم ((مرگ و مير)) هم با هزار و يك مشكل روبه رو گرديده كه يكي از آن مشكلات نرخ ((خرما)) است . اگر بخواهيم از رشد روز افزون هزينه ها ي كفن و دفن و نرخ سرسام آور خريد يك قطعه قبر تنگ و تاريك و دستمزد آخوند نماز ميت خوان صرفنظر كنيم. 1
مدتهاست كه خيلي بندرت ديده ميشود كه چون گذشته ها ديس وسيني پر از ((خرما)) بر سر مزار متوفيان حضور داشته باشد .1
چرا كه امروز يك بسته خرما با 48 عدد ((خرماي)) مرغوب بين 2200 تا 2800 تومان، و يك
بهمين دليل و با يك ضرب و تقسيم ساده در ميابيم كه ((يك عدد خرماي)) مرغوب نزديك به 45 تومان و يك عدد ((خرماي)) درجه دو نزديك به 32 تومان تمام ميشود كه با اين وضع براي بسياري از مردم ميسر نيست تا در مراسم مردگان خود مراسمي آبرومند را برگزار نمايند . 1
با چنين وضعي ميتوان دريافت كه مردگان هم از وجود چنين حكومتي در عذاب قرار داشته باشند .1
24 September 2005
چرا بايد اعتراض کنيم؟









