17 März 2006

انتلکتوليسم يا منگليسم

هادی غفاری"ملای باج خور و چاقوکش" در نوفل لوشاتو ( فرانسه) اعضای آگاه و شاه ستيز! کنفدراسيون دانشجويان را بسان گوسفندان با عربده کشی و توهين به صف ميکند که به دستبوسی امام مفتخر شوند

جمهوری اسلامی و ولايت مطلقه فقيه، درخشان ترين دستاورد جنبش روشنفکری ايران

بعضي ها را تصور اين است كه جمهوری اسلامي بطور اتفاقي در ايران بر سر كار آمد. عده ای ديگر ميگويند كه دولتهاي بزرگ باعث بروي كار آمدن ملايان شدند و گروه ديگري هم هستند كه اين نظام را فرزند خلف نظام سابق ميدانند. معدودی هم که خود سابقآ از معرکه گردانهای پنجاه و هفت بودند، صحبت از انحراف انقلاب بميان آورده، کاسه کوزه را بر سر مردم خرد کرده ، دليل اينهمه خانه خرابی را نا آگاهی عوام ذکر ميکنند. اما به تحقيق ميتوان گفت که هيچيک از اين استدلالها درست نيست. بلوای روح الله خمينی و روضه خوانها را نميتوان يک رويداد تصادفي بحساب آورد، زيرا در يک رخداد تاريخی (آنهم بصورت يک انقلاب) روند اوضاع سياسی ميبايستی در مدتی طولانی مجموعه ای از عوامل را در يکزمان در کنار يکديگر قرار دهد تا اسباب چنين تغييرات بزرگی را فراهم آورد

دولتهای بزرگ هم نميتوانند در کشوری انقلاب راه بيندازند، مگر آنکه آن جامعه از قبل مستعد انقلاب باشد. زيرا که پديده های اجتماعی قبل از هجوم عامل بيرونی خود در درون خود به زنگ زدگی و موريانه خوردگی دچار ميشوند و آنگاه است که عامل بيرونی برای رخنه به وسوسه افتاده و با يک تلنگر از خارج آنرا درهم ميشکند. بنابراين گناه انقلاب سياه بهمن را نميتوان بگردن بيگانگان هم انداخت. مردم عوام را نيز نميتوان محکوم کرد، زيرا درست است که پيروزی انقلابها در گرو مشارکت وسيع مردم است، ليکن مردمان عادی رأسآ به شورش و بلوا اقدام نميکنند مگر آنکه عده ای احساسات آنان را تحريک و کاناليزه کرده باشند. هيچ تحولی فاقد تئوريسين و يا پيش آهنگان فکری نيست. هر دگرگونی عميق فکری سياسی که تا کنون در جهان به وجود آمده رهبران فکری عقيدتی خاص خود را داشته. همين پيشقراولان هستند که با رخنه در اميال و افکار مردم کوچه وبازار آنها را بميدان ميکشند و در بيشتر موارد هم از آنها استفاده ابزاری ميکنند

بلواي پنجاه وهفت هم نميتوانست از اين قانونمندی طبيعی مستثنی باشد، زمينه آن فتنه و بلا را هم مانند تمامي شورشها مردم عوام نبودند كه بوجود آوردند، آن خانه خرابي و خودکشی ملی هم ايدئولوگ هاي خاص خود را داشت. متفكريني سخيف و گنجشك مغز كه خود را مثلا روشنفكر ميدانستند. کساني كه ناخودآگاه پنجاه سال تمام در مكتب استالينست ها درس ويرانگري آموخته بودند و ملت ما را بخاك سياه نشاندند. طايفه اي نابخرد كه انقلاب را با چنانكه افتد و داني اشتباه گرفتند، كشور را حداقل دويست سال به عقب بردند و کار ملت ايران را هم به بی آبرويی و دريوزگی کشاندند. مردم روشنفکر زده و از شعر مسموم ما از سر سادگی بی تقصير بزرگترين قرباني ندانم كاري افرادی شدند كه تصور ميكردند كه چيزي بيش از خود آنان درچنته دارند، و دردا كه اصلآ اينچنين نبود. تاريخ به نيکی نشانداد كه مردم عوام كشورما با تكيه بر تجربيات ساده گذشته خيلي بيشتر از كتابخوانهاي اتوپيست درايت و شعور و معال انديشي دارند. بنابراين اگر نادانی را علت اصلی اين فاجعه بدانيم، اين جهالت از جانب باصطلاح روشنفکران مسخ شده و غرق در هپروت بود نه از جانب مردم

آيا شرم آور نيست كه ميگويند اين نظام ادامه همان نظام قبلي است و هيچ تفاوتي در وضع مردم بوجود نيامده ؟ آخر وقاحت هم حدي دارد ! آنچه مسلم است نظام پيشين ايران معايبی داشت که نيازمند يك رفرم سياسي بود. بزرگترين خطاي نظام قبلي اين بود كه توسعه سياسي را تصدق و بلاگردان توسعه اقتصادي نموده بود. مشكل عمده، دخالت حکومت در اصل مشاركت مردم در انتخابات و تعيين سرنوشت سياسي كشور بود كه فضای بسته سياسي طبيعي ترين ميوه آن بشمار ميرفت. ليكن مقايسه اين نظام با رژيم شاهنشاهي پيشين اگر جهل مطلق نباشد، بی تعارف يک بی شرمی صرف است

مردم ايران اگر چه به رستگاري كامل نرسيده و در رفاه مطلق بسر نمي بردند ليكن كجا اينچنين بد نام و بی چيز و درمانده بودند. دختر نوجوان اين مردم از فرط استيصال دست به تن فروشي نميزد. پسر جوان اين مردم مسكين مجبور نبود پس از اتمام تحصيلات در ژاپن و مالزي و اندونزي به عملگي بپردازد و يا براي فرار از آن جهنم، آواره كوه و بيابان شود و برای اخذ پناهندگی لبهای خود را بدوزد و دست به خود سوزی بزند و يا براي گرفتن جيره نان جوين و كنسرو لوبيا در كمپ هاي پناهندگي سر در مقابل كساني خم كند كه سابقاً در كشور ايران نوكري و كلفتي ودرباني و شوفري ميكردند. اين مردم امنيت داشتند ، آزادي كامل فردي داشتند. ارتشي قدرتمند داشتند كه حافظ مرزهايشان بود و شب ها با آسودگي سر بر بالين مينهادند

اينها چه ميدانستند پاسدار يعني چه ، كميته به چه معناست ، برادر بسيجي كيلويي چند است و انصار حزب الله کجا ميچرند و نهی از منکر چه صيغه ای است. مردم ما آژير حمله هوايی و موشكباران را اصلاً نميدانستند که چيست. كسي از آنها براي اثبات زن وشوهريشان سند وشناسنامه طلب نميكرد. حتا نامي از كوپن و بسيج و مهر مسجد به گوش اين مردم بينوا نخورده بود. زنهاي خانه دار در قوطيهاي روغن نباتي و پودرلباسشويي بدنبال قوي هژده عيار، سنجاق سينه و سكه طلا ميگشتند. كسي را با آستين كوتاه وكفش ولباس رنگين و پودر و ريمل و رژلب كسي كاري نبود. اتوبوس زنانه مردانه اصلا بفكر كسي نميرسيد. از هيچ كس به صرف نوشيدن يك قوطي آبجو قلابی هتك حرمت و حيثيت نميشد و قيمت يك شيشه ودكاي دست ساز آدم كوركن قاچاق با قيمت يك گاو هفت من شيرده برابري نميكرد

مردم از هر قشر و طبقه ای که بودند زندگی پرنشاط و امکانات خاص اجتماعی خود را داشتند. هزاران بيمارستان و درمانگاه و کلينيک و شيرخوارگاه و مدرسه و آموزشگاه و پارک و کتابخانه مجانی در اختيارشان بود. آنها چهارشنبه ها قرعه کشی پول پارو کردن و هفت سين طلا و خانه يک ميليون تومانی داشتند. فردين داشتند، ناصر ملک مطيعی داشتند، بهروز وثوقی داشتند، زن عاشق قرمزپوش داشتند. آغاسی و مراد برقی و بالاتر از خطر داشتند. فيلم سلطان قلبها و صمد و سنگام و بروس لی داشتند. اين مردم ارحام صدر و وحدت و چيچو فرانکو و اميل ساين خود را داشتند. تآتر مولير و شکسپير و اوژن يونسکو و سينمای وودی آلن و اينگمار برگمن و آکينو کوروساوا داشتند. تالار رودکی و ارکستر فيلارمونيک و سنتی و کر و باله درياچه قو و فيدليو داشتند. خوانندگان مشهور به هزينه دولت هر هفته به مناطق دور افتاده سفر کرده و تحت نام هنر برای مردم در روستا ها و شهرهای کوچک کنسرت مجانی برای مردم دور از مرکز اجرا ميکردند. مردم همه وقت امکان تماشای سيرک مسکو و رفتن به گاردن پارتی و هزاران تفريح گوناگون رايگان و يا ارزان قيمت ديگر در اختيارشان بود.هر شب جمعه در ميادين بزرگ شهر مراسم شاد آتش بازی اجرا ميگرديد

برای اين مردم اسفبارترين خبرسال آنهم فقط در تابستانها و از طريق راديو دريا، خبرغرق شدن چند نفر در دريای مازندران بود که با اتومبيل پيکان يا آريا شاهين و يا شورولت و کاديلاک و ژيان و جيپ آهوی بيابان مونتاژ ايران و قسطی خود برای تفريح و خوشگذرانی به کنار دريا رفته بودند. اين مردم آبجو شمس شانزده ريالی و بطری يازده تومان عرق کشمش مخصوص ميکده و بهمان قيمت يازده تومان بليط تی . بی . تی برای زيارت مشهد را در دسترس داشتند. در ايران اسلامي ، هيچ زن اسلامي ، با بيكني اسلامي يعني با ( چادر و چاقچور و پيچه و روبنده و مقنعه اسلامي ) در درياي اسلامي ، مازندران اسلامي ، شناي اسلامي نميكرد. شيخ و ملا بجاي شلاق زدن ملت در كوي و برزن و تحقير و توهين به شخصيت آنها ، براي دريوزگي خمس و ذكات به در خانه هايشان ميامدند. كسي در و همسايه خود را لو نميداد. هيچكس فرزند خود را به جوخه اعدام نمي سپرد. سينه كارگر نانوايي و قصابي اين مردم به سيگار چهارخط وينستون خو گرفته بود و ديگر ماركها آنرا به سرفه ميانداخت. كسي براي شنيدن موسيقي دلخواه خود سروكارش با دايره مبارزه با منكرات و كميته و بسيج و شيخ و ملای بد ترکيب نمي افتاد و شلاق نميخورد

روزنامه فکاهی توفيق پيكان سواران را به سخره ميگرفت. هويداي نخست وزير مرتبا باپيكان جوانان خود برصفحه تلويزيون ظاهرميگرديد كه اين مردم را به خريد پيكان قسطي تشويق نمايد. خيليها كه اتومبيل ژيان داشتند آنرا از خجالت همسايگان كمي دورتر از درب خانه خود پارك ميكردند. كارگر اين مردم هرساله در شب عيد معادل سه ماه حقوق خود عيدي وپاداش را وجهي ناقابل بحساب مياورد. عمله و بنا براي كار در سايه وآفتاب دو نرخ طلب ميكردند. ماهي جنوب را سگ ماهي لقب داده بودند و گوشت يخي را معده آزارو اسهال آور ميدانستند. هيچ بيمار مسكيني در پشت درب بيمارستانهاي دولتي از بي پولي جان نميداد

دارو خانه ها پر از انواع داروهاي ساخت داخل و خارج بود. كودكان دبستاني موز و شير پاكتي تغذيه رايگان خود را پس از تعطيل مدارس به شوخي بر سر و روي هم ميكوفتند و يا به زير اتومبيلهاي در حال گذر پرتاب ميكردند تا مايه تفريحشان شود. يك ريال كه به نرخ بليط اتوبوس هاي شركت واحد افزوده شد موجب آنچنان آشوب و تظاهرات و اتوبوس سوزاني شد كه رئيس دولت رسما از اين مردم عذر خواهي كرد و بليط بنرخ همان دو قران سابق بازگشت. ملت ما اينهمه مزايا و خوشبختي اسلامي را مرهون روشنفكران مترقي خود هستند. افسوس كه حس قدر داني در اين ملت نيست

اين بلوا نه خواستگاه ملي داشت و نه به قول چپها يك انقلاب طبقاتي بود. انقلاب اسلامي چه در تفكر وچه در ميدان عمل جداي از مردم و در جهت عكس منافع مردم صورت پذيرفت. آن انقلاب را بيشتر قشر باسواد اما منگل با همکاری پسمانده ترين حاجی نزولخور های مرفه بازار و روضه خوانها بوجود آوردند نه مردم فقير وعادي ايران . حتا شاگردان علي شريعتي هم كه نقش بزرگي در آن انقلاب داشتند بيشتر از بچه مومن هاي ثروتمند بازاري بودند تا فرزند نانوا و قصاب وكارگر فلان كوره پزخانه

عوام بهيچ وجه نقش بزرگي درتكوين آن انقلاب ضد ملي نداشتند ، به همين علت هم هست كه مردم عادي براحتي اشتباه بودن آنرا مي پذيرند واز نقش كوچكي كه دراين خانه خرابي داشتند اظهارندامت ميكنند. آنها بخوبي دريافته اند كه با روياي واهي رسيدن به بهشت موعود اين خيل بي هويت منگل چه چيزهايي را از دست داده اند و چه برسرشان آمده. به همين علت هم هست كه امروز تشكل گريزي اختياركرده و حاظرنيستند هيچ هزينه اي بپردازند. آنها نميخواهند بار ديگر با طناب پوسيده ي به اصطلاح اين روشنفكران به چاه بروند. حساب آنها با اين انقلاب كاملا پاك است. آنها مدتهاست كه راه خطا پيمودن خود را پذيرفته اند و ابايي هم ندارند كه بگويند اشتباه كرديم. شايد لقب خدا بيامرز به شاه فقيد دادن بهترين گواه اين ادعا باشد. اين بدبختي و تيره روزي محصول كار جمعيت پريشانحالي است كه بخيال خود يكشبه ره صد ساله پيمودند و با خواندن چند جلد كتاب کيلويی بيكباره از زنجير زني و چاقو کشی خود را به رتبه روشنفكري ارتقاء دادند

انقلاب ايران برباد ده پنجاه وهفت درواقع با كمك شكم سيرهای نادان به پيروزي رسيد نه با شورش زحمتكشان و پابرهنگان. جرقه هاي آن بلوا در شاليزار هاي شمال و مزارع گندم خراسان و حتا در كارخانه هاي ايران ناسيونال و كفش ملي و ذوب آهن اصفهان زده نشد. سواي مشتي دانشجوي احساساتي كه ناخودآگاه تحت تاثير القائات بنگاه دروغ پراکنی بی بی سی و اتحاد شوروي و کارگزاران وطن فروش داخلي آنان قرار داشتند و عده ای منگل که دشمنی باشاه را تنها شرط روشنفکری ميدانستند و نقش نوکر و جاده صاف کن را برای خلخالی ها بعهده گرفتند ، پيش آهنگان وكمك كنندگان به ملايان حاج مانيان ها ، رفيقدوستها ، لاجوردی ها ، حاج مهدي عراقي ها، پسته چي ها و بادامچي های تجار بازار در داخل ، و بني صدرها ويزدي ها و قطب زاده ها و حبيبی ها و هزاران بچه پولداردرس خوانده عضوكنفدراسيون درخارج بودند ، نه آن بابا شملي كه آرامش و آسايش نسبی خود را داشت. آخربيچاره بقال وچقال شيرازی و مشهدی، كشاورز اردبيلي وابرقويي ، و چوبدار نورآباد ممسني و ساوجبلاغي كه اصلا دل خوشي از ملايان نداشتند

هرزماني كه باسالمندان صحبت ميكرديم با احترام از رضاشاه ياد كرده و به جوانان توصيه ميكردند كه ارزش آن امنيت موجود در كشور را بدانند كه رضا شاه بوجود آورد ودچارافزون طلبي واوهام نگردند. آنها محمد رضا شاه را هم دوست داشتند. كشاورزان ما هنوز ظلم و بيداد خوانين در قبل از رفرم چهل ودو را ازياد نبرده بودند كه چگونه جان ومال و حتا دختر و همسرشان از دست خانها درامان نبود وتمام دسترنج آنها بهنگام درو بوسيله مالكين غارت ميشد وخودنيز بدون جيره ومواجب به بيگاري ميرفتند

در تمام طول آن بلوا هرگز خبركشته شدن هيچ كشاورزي بهنگام تظاهرات و بانك سوزان از يك منطقه كشاورزي ويا شهرك كوچك گزارش نگرديد. هيچ كارگر آجرپزخانه اي بدست سربازان حكومت نظامي زخمي ويا كشته نشد وخون از بيني هيچ كارگر ساختماني جاري نگرديد. مشروب فروشيهاي شهربدست كارگران وزحمتكشاني به آتش كشيده نشد كه خود از مشتريان اصلي آن بودند. غير از مشتي كارگرعادي و كارمند و معلم و كاسب و صنعتگر و دانشجوكه بهنگام غروب بعد از اتمام كار روزانه به اين كافه ها و پياله فروشيها هجوم ميبردند هيچ وزير و وكيلي به اين اماكن رفت و آمد نداشت

من كه خود گهگاهی به پياله فروشيهای تهران سری ميزدم ، شخصا شاهد بودم كه بسياري از اين مكانها بدست جوجه كمونيستها به آتش كشيده شدند. که من در يكي از اين تهاجمات از ناحيه مچ دست در اثر اصابت به شيشه خرد شده زخمي گرديدم كه هنوز هم اثر كوچكي از آنرا با خود دارم. چون اعتقاد چپها اين بود كه آن اماکن از مظاهر سرمايه داري است و امپرياليسم براي سرگرم كردن پرولتاريا اين امكانات را بطور ارزان در اختيارشان ميگذارد تا آنها متوجه استثمار خود نگرديده و انقلاب نكنند ! 1

آخر كارگر زحمتكش چرا ميبايد بانك صادراتي را به آتش ميكشيد كه خود، همسر وفرزندانش درآنجا حساب پس انداز داشتند ؟ آيا اين چيزي جز القائات بچه چپهايي بود كه با خواندن چند كتاب پلي كپي بخيا ل خود قصد براه انداختن انقلابي نظيركوبا را در سر ميپرورا ندند ؟ آنها درجايي خوانده بودند كه چگوارا در دهه پنجاه به بانكهاي سوئيسي اشاره كرده وگفته بود كه سراژدها دراينجاست وقلب سرمايه داري دراينجا ميطپد ! مگر ايران شباهتي به سوئيس داشت ؟ و اگر داشت چگونه ميتوانست همزمان شبيه كوبا نيز باشد ؟ گذ شته از اينها، مگر انقلاب ارنستو چگوارا و فيدل كاسترو ارمغاني جزفقرو فحشا وبد بختي براي ملت مسكين كوبا بهمراه داشت كه مانيز بايد راه آنها را دنبا ل ميكرديم ؟

جالبست اشاره شود كه در دوران نوجواني ما، كمونيستهاي وطني ، انور خوجه ديكتاتور كمونيست و ماليخوليايي آلباني را از جان و دل ميپرستيدند و او را بزرگترين رهبر كمونيست جهان ميدانستند. انور خوجه كه سه دهه رهبري آلباني كمونيستي را بدست داشت در اين مدت آلباني را به عقب مانده ترين كشور جهان بدل كرد. او پس از بدست گيري قدرت دستور داد كه تمامي مساجد آلباني در شهر ها به توالت عمومي و در روستا ها به طويله مبدل شوند. اما پس از فرو پاشي كمونيسم مشخص شد كه اين سياست وی اثری يكصد و هشتاد درجه معکوس داشته است. زيرا امروز متعصب ترين مذهبيون اروپا در آنكشور زندگي ميكنند. بويژه اقليت مسلمان انكشور كه حدود سي در صد جمعيت آنکشور را تشكيل ميدهند ، از عقب مانده ترين مسلمانان جهان هستند. هنوز هم در آن كشور نظام عشيره ای و مقررات خريد و فروش همسر (زن) و اتقام كشي قبيله ای رايج است و بلحاظ فرهنگي و اقتصادي عقب مانده ترين كشور در كل اروپا است. در پايتخت آنكشور هنوز هم از اسب و گاری و الاغ و قاطر بجاي تاكسي استفاده ميشود

در حاليكه مردم آلباني به نان شب خود محتاج بودند و بيش از پنجاه در صد جمعيت آنكشور فاقد راديو بودند ، راديو تيرانا روزي چند ساعت برنامه بزبان فارسي بطرف ايران ميفرستاد و ضمن فحاشي به پادشاه فقيد ايران او را عامل امپرياليسم و نظام شاهنشاهي را ضد پرولتاريا ميخواند. پر واضح است كه آن گوينده شيرين
سخن ( مانند خانبابا خان تهرانی که چهارسال از راديو پکن بطرف ميهنش ناسزا و لجن ميپاشيد ) يك توده ای بظاهر ايراني خيلی روشنفکر ! بود كه به اتفاق همسر نازنينش آن برنامه پر بار را تهيه و اجرا ميكرد

کارنامه مبارزات روشنفکری در ايران آنچنان درخشان است که ميتوان چند جلد کتاب قطور در ارتباط با آن نوشت. آنچه اما ميتواند فرجام اين نوشتار کوچک باشد سخن و استدلا لی ساده است از يک انسان بيسواد شاهدوست که برای به اصطلاح روشنفکران بسيار آگاه و آزاديخواه ما! تاجبخش و تبلورعينی جهالت و عقب ماندگی بشمار ميرود . اين شخص کسی نيست جز شعبان جعفری يا بقول اين روشنفکران شعبان بی مخ

وقتی از وی سئوال کردند که آيا شما جدآ مختان عيب و ايرادی دارد ؟ وی جواب داد که من مخ نداشتم و شاهنشاه آريا مهر را آوردم که سپاه دانش و بهداشت و آنهمه سر افرازی را برای ملت ايران به ارمغان آورد ، اما آنهايی که مخ داشتند شيخ و ملا را بر مردم حاکم کردند که همه ايرانی ها را يا کشتند يا دربدر کردند و يا بی عصمت و آبرو

اگر سخن اين روشنفکران را بپذيريم که شعبان جعفری انسانی فاقد شعور و يک لمپن تمام عيار است ، سپس لختی هم در گفتار اين شعبان خان بدون مخ دقيق شويم ، و آنگاه شخصيت و متانت و بويژه استدلا لها و کنش ها را با هم مقايسه کنيم ، شرم خواهيم کرد که صفت برازنده اين افراد را بر زبان خود جاری سازيم. بنابراين در بهترين و مؤدبانه ترين حالت نيز نميتوان نامی لطيف تر و انسانی تر از عمامه بخش يا منگل ( يعنی بيمار عقب مانده ذهنی ) برای کسانی پيدا کرد که شاه فقيد را از ايران رانده و سرنوشت ملت نگونبخت ايران را بدست اوباشی همانند خلخالی ها و الله کرم ها و جنتی ها و شمع فروشان کاظمين و نجف و سامره سپردند

! باز هم بگوئيم که کشور ما انباشته از متفکر و روشنفکر نيست

باتشکر از : امير سپهر ( حزب ميهن )1

09 März 2006

کمونيسم همان حزب الله است

کمونيسم ايرانی همان حزب الله


بنظر ميرسد كه كمونيسم با تمامي هزينه هاي گزافي كه در يكصد سال گذشته از بشريت گرفته و موجب قتل و فقر و مسكنت ميليونها تن انسان بيگناه گرديده هنوز هم نيازمند قربانيان بيشتري است تا سر عقل آمده و بپذيرد كه مشكل در ذات اين تفكراست نه در امپرياليسم و سرمايه داري. كمونيسم در پروسه عمل بخوبي نشانداد كه بر اريكه قدرت بجز فقر و كشتار و تبعيد و زندان چيز ديگري در چنته ندارد. ميليونها انسان تا بحال قرباني مكتبي شدند كه خود را انساني ترين مكتب عالم بشري ميداند. عصاره اين ايدئولژي هماني است كه سوسيال دموكراسي آنرا كشيده ، باقي همانيست كه همگان درعمل ديديم و مي بينيم . يعني مصيبت و جنايت ولي توجه بدين نكته ضروري است كه جناياتي كه تا كنون كمونيسم ببار آورده خاص اين مكتب نيست. سركوب و كشتار مخالفان در سرشت تمامي ايدئولژيهاي تماميت خواه و نظام هاي توتاليتر نهفته است. افكار مطلق گرايانه و اتوپيستی اما چون به برحق بودن ايده خود ايمان دارند، همواره در طول تاريخ دست به جنايات هولناكي زده و خيلي بيشتر از ديكتاتوريهاي آزاد از ايدئولژي خون مخالفين خود را بر زمين ريخته اند. يك ديكتاتور به كاري كه ميكند شخصاً هم ايماني ندارد. او فقط از سر ترس است كه دست به كشتار مخالفان خود ميزند. اما اتوپيست ها از سر عشق و وفاداري به آرمان است كه دست به خون مي آلايند.1

براي يك اتوپيست ، چه مذهبي و چه غير مذهبي ، كشتن مخالفين نوعي عبادت ، اخلاص و وفاداری به مكتب و آرمان مقدسش بحساب مي آيد. افكار مطلق گرايانه چون به حقانيت خود ايمان كامل دارند ، در قاموس آنها چيزي به نام دگرانديشي ، رقابت سالم و يا مخالفت ابداً وجود ندارد. هرگروهي كه حقانيت آنان را پذيرا گردد دوست قلمداد ميشود و هر آنکه اعتقادي به عقايد آنان نداشته باشد به مثابه نا آگـاه و يا دشمن خونيني تلقي ميگردد كه بايد از ميان برداشته شود. بزعم خودشان ورنه آن دشمن موهوم نخواهد گذاشت كه اينها برنامه هاي انساني خود را پياده كنند. نظامهاي ايدئولژيك هر دستاورد و پيروزي طرف مقابل را نه بعنوان عقب ماندگي خود بلكه عملي در جهت تضعيف و دشمني با خود تلقي ميكنند و از اين جهت دليل تمامي عقب ماندگيهاي خود را توطئه دشمنان خيالي خويش تصور مينمايند.1

اينگونه نظامهاي بسته و مكتبي چون بدليل ماهيت مطلقگرايانه و به تبع آن انجماد فكري خود توان رقابت با نظامهاي باز را ندارند و قادر به عدول از باورها و جزم هاي خود هم نيستند ، مشكل را نه در افكار بسته خود بلكه در حق كشي طرف مقابل تصورنموده و بجاي تغيير خود در صدد از بين بردن حريف بر مي آيند. كمونيست ها در حالي بد ترين ناسزاها را نثار سرمايه داري ميكنند و آنها را دشمن خونين خود ميپندارند كه حتا آن اندك رهاورد خود را نيز مرهون كاپيتاليسم هستند ، زيرا احزاب كمونيستي در اروپاي دموكراتيك بود كه با وعده هاي تحقق ناپذير و غير ممكن ، سرمايه داري را واداشتند كه تا انتهاي مرزممکنات پيش برود و به طبقات فرودست اجتماعي بالا ترين امتيازات ممكن را بدهد تا از افتادن قدرت بدست كمونيستها جلوگيري كند. با اينهمه ، وجود احزاب كمونيستي در جهان سرمايه داري نعمت بزرگي براي طبقات پايين دست بشمار ميرود

اما بايد توجه داشت كه اين مزايا به خود كمونيسم مربوط نميشود بلكه به محسنات جهان آزاد و غير ايدئولژيك مرتبط ميگردد كه كمونيسم را هم در چهارچوب قاعده دموكراسي به بازي ميگيرد. نه نظام بسته كمونيستي كه حتا حق حيات هم براي سرمايه داري قائل نيست. بنابر اين باز هم مشاهده ميكنيم كه ماركسيسم اگر هم مانند اسلام مختصر سودي داشته ، در حالت آلترناتيو و اپوزيسيون بوده نه در پروسه عمل و پراكتيك اجتماعي. نه تنها كمونيست ها، حتا احزاب سوسيال دموكرات هم كه بسيار منطقي ترهستند نيز در پروسه عمل و شركت در كواليسيون و يا تشكيل دولت قادر نبوده اند حتا به پنجاه درصد از وعده هاي انتخاباتي خود جامه عمل بپوشانند. زيرا فاصله شعار تا عمل بعضاً از زمين تا آسمان است.1

فرانسوا ميتران رهبر سوسياالستهاي فرانسه كه از بزرگترين مخالفان سياستهاي اسرائيل محسوب ميشد وقتي به رياست جمهوري كشورش رسيد و از نزديك با واقعيتهاي سياست جهان و منافع ملي کشورش برخورد نمود به اولين كشوري كه مسافرت كرد همان كشور اسرائيل بود. چنين بودند سوسيال دموكراتهاي آلمان ، كه هم خود گرهارد شرودرصدراعظم و هم رهبران ديگري چون اسكار لافونتين و رودلف شارپينگ كه در اپوزيسيون از مخالفان سرسخت ايران بشمار ميرفتند اما وقتي به قدرت رسيدند ، بخاطر حفظ منافع کشورشان يكصد و هشتاد درجه تغيير روش دادند و ازملايان حمايت بعمل آوردند.1

حتا يوشكا فيشر رهبر حزب سبز هاي كمونيست آلمان هم كه از بزرگترين مخالفان رژيم هاي ايران و اسرائيل محسوب ميگرديد ، در مقام وزارت خارجه كشورش از بهترين دوستان و حاميان اين هر دو كشور در جهان گرديد. همينطور اتو شيلي ، كمونيست تند و تيزسابق و وزير كشور آرام و متين آلمان. سياست حمايت از پناهجويان هم كه از تبليغات عمده آنان در مقابل دموكرات مسيحي ها بشمار ميرفت پس از بدست گرفتن دولت بگونه ای دگرگون گرديد ، كه پارلمان آن كشور يكي از دشوار ترين مقررات پناهجو پذيري درجهان را به تصويب رسانيد.1

گرچه كمونيستهاي افراطي و دور از قدرت اينگونه احزاب و رهبران آنها را عامل سرمايه داري و خيانتكار به آرمان ماركسيسم تلقي ميكنند ليكن واقعيت همان است كه اشاره گرديد ، يعني تفاوت ميان شعار و عمل. صرفنظر از اين ، كمونيستها بدون آويختن خود بدامان سوسيال دموكراتها كه آنانرا خائن به خود تلقي ميكنند ، حتا حياتشان نيز بدون برخورداري از حمايت باصطلاح سوسيال دموكراتها خيانتکار به زير سئوال خواهد رفت ، چه رسد به رشد و بالندگي. زيرا هيچ حزبي با دو تا پنج ، يا در بهترين حالت يازده درصد راي ، بدون حمايت گروه اجتماعي سياسي قوي تري قادر به ادامه حيات طولاني مدت نخواهد بود. از طرفي ميتوان خوشحال بود كه كمونيسم در جهان متمدن امروزي باتوجه به تجربيات و شكستهاي تلخ گذشته و شرايط حال جهان تا حد زيادي به رشد و تعقل رسيده و خردگرايي و اعتدال پيشه كرده ، از طرف ديگر بسيار تاسفبار است كه بيشترين كمونيست هاي ميهن ما نه تنها سهمي از اين رشد جهاني نداشته اند ، بلكه راه قهقرا نيز پيموده اند.1

تا آنجا كه كمونيسم در كشور ما بيش از آنكه يك فلسفه عقلي و زميني باشد ، در حال دگرديسي به يك مذهب خشك با يك سري احكام نقلي و جزمي ميباشد. اينها نه با پتانسيل اجتماعي كار دارند ، نه دغدغه شرايط كنوني جهان را دارند، و نه اصولاً به خواست و اراده مردمی تكيه ميكنند. پر بيراه نيست كه بگوييم كمونيسم در عرصه سياست ايران چيزی بی شباهت به مذهب خشک شيعی نيست. تنها تفاوت صوری انتقال مرجعيٌت از فلان آيت الله قم و نجف نشين به يک فرد ايدئولگ کمونيسم مقيم لندن پاريس است. كه البته اين رويكرد و تلقي از فلسفه مادی و عقلی ناشي از رسوبات فرهنگ مذهبي است كه خود آنها متوجه اين شباهت انكار ناپذير نيستتد. کمونيستهای وطنی ازسرغفلت در حالي خود را مترقي و ضد دين ميدانند كه خود نزديكترين گروه به ملايان بشمار ميروند.1

اگربد قت پاي صحبت يك كمونيست دوآتشه خودمان بنشينيد و چكيده روياها، تعصبات ، مطلق انديشي وايمان عميق وي به يك بهشت خيال انگيز را بر روي كاغذ بياوريد ، و آنگاه همين كار را در مورد نظرات يك حزب الهي معتقد انجام داده و در انتها جوهرهر دو نظر را بيطرفانه با هم مقايسه كنيد ، به روشني درخواهيد يافت كه ايندو تا چه اندازه باهم قرابت فكري داشته و از يك تبار وگروه خون هستند.1

آنها با استفاده از واژگان متفاوت در واقع هردو يك متن مشترك را بيان ميكنند. اگر ادعای چپهای خودما ن را بپذيريم که آنها روشن انديش ترين و به قول خودشان مترقی ترين گروه سياسی اجتماعی در ايران هستند ، آنگاه به سرگيجه دچار خواهيم شد که ما ملت فلکزده ايران تا چه اندازه بلحاظ فرهنگی رنجور و بيمار هستيم. حتا نيم نگاهی به پرونده جاسوسی هميشگی آنها به نفع دشمنان ايران و نقش مخرب آنان در تحولات ايران برباده سال پنجاه و هفت آدمی را حيران ميکند، چه رسد به برسی فنی جنبش ابتركمونيستي در ايران.1

اينها به هيچ كمونيستي در جهان شبيه نيستند جز به گروهي كوچك در نپال كه خود را ببرهاي نپال مينامد و آواره كوه و بيابان است. ( اين ببر ها ! را نبايد با ببر هاي تاميل اشتباه گرفت. ببر هاي تاميل براي استقلال از كشور سريلانكا و يا سيلان سابق با آن دولت در جنگ و جدال هستند اما ببر هاي نپال گروهي راهزن و گروگانگير هستند كه خود را ماركسيست مائويست لنينست مينامند ( جاي حكمتيسم فقط در ليستشان خاليست ! ) اين ببرهاي آواره در بيابان هيچ فكر و ذكري ندارند به جز نفرين و فحاشي به چندرا پادشاه نپال ، ميخواهند به هر وسيله كه شده او را بكشند. در حاليكه چندرا آنچنان پادشاه بدي هم نيست و بازي دموكراسي را در آن كشور فقير و عقب مانده رعايت ميكند. شايد اگر آنها هم يك آيت الله داشتند زود تركلك شاه خود را ميكندند و به داشتن اصل مترقي ولايت فقيه مسرور و مفتخر ميگرديدند. اين گروه ماترياليست و ضد خدا بهترين دوست گروه شديداً مسلمان وحزب الهي ابو سياف و يار وفادار بن لادن و القاعده است كه قصد دارد با آدم ربايي و قتل و جنايت و صد البته كمك ملايان ايران يك حكومت به سبك طالبان در آسياي جنوب
شرقي (فيليپين ) بوجود آورد.1

گروه بنيادگراي ابوسياف ريختن خون تمام آمريكاييان و بويژه مبلغين مسيحي انكشور را كاري عبادي دانسته و هر آمريكايي را كه به چنگ مياورد به قتل ميرساند. گروه بنيادگراي ابوسياف ، اروپاييان را نيز ربوده و پس از اخاذي كلان آنها را پس از مدتي آزاد ميسازد) بيشتر كمونيستهاي وطني با خواندن فقط چند جلد كتاب به ماركسيسم رو آورده و به تمام مخالفين خود هم توصيه ميكنند كه همان كار را انجام دهند. شما هم يقينا بارها شنيده ايد كه بسياري از چپ هاي وطني در مقام فضل فروشي و متهم كردن ديگران به بيسوادي به مخالفين خود با طعنه و تمسخر ميگويند كه ( اقلآ برو دوتا كتاب بخوان!) انتظار ميرفت كه اينها بعد از دو دهه زندگي در كشورهاي برخوردار از دموكراسي كمي با واقعيتهاي ايران و جهان آشنا شده باشند ، اما افسوس ! اينها بجاي رويكرد به دموكراسي و تعقل ، روز به روز بيشتر در دگمها و پيش فرضهاي خود فرو ميروند و از دموكراسي فاصله ميگيرند.1

دموكراسي هم معايب خود را دارد. دموكراسي حتا به دشمنان خود نيز آب و نان و امكانات ميدهد كه با ذهن هاي كهنه خود در پاريس و لندن بنشينند و از مزاياي آن بهرمند شوند و در فكر نابودي خود دموكراسي برآيند. در هفتاد و اندي سال در بلوك شرق و سپس هم در باقيمانده اين كشورهاي مسكين و فقر زده اي مانند كوبا و چين وكره شمالي حتا يك نظريه پرداز ماركسيست رشد نكرد. برعكس ،هرچه بود از قبيل بوريس پاسترناك ها، واسلاو هاول ها و سولژنيتسين ها بودند كه از كمونيسم اظهار نفرت كردند. هر كدام هم كه فرصتی يافتند از آن جهنم سرا سر پرولترهای گرسنه گريختند و خود را بدامان غرب و دموكراسي آويختند. اما تا دلتان بخواهد در كشورهاي مرفه جوجه ماركسيست از تخم بيرون آمد. جاي گرم و نرم همين است.1

بسياري از رفاه و تنبلي به فلسفه روي مي آورند. آن بيچاره ها سه ربع قرن فقر و نكبت را تحمل كردند ، ميليونها كشته دادند ، به سيبري تبعيد شدند و گرسنگي كشيدند تا عاقبت آن مسلك وهم انگيز را بگور سپردند ، اما عده اي كه حتا يك روز زندگي در پيونگ يانگ را تاب نمياورند از تفرج در هايد پارك و شانزه ليزه سرمست شده و قصد نبش قبر كردن بسرشان زده. حال اما فقط يك بررسي و مقايسه كوتاه. اگر نظري ولو بسيار سطحي به موضعگيريهاي كمونيستهاي وطني و ملايان و طالبان بيفكنيد ، متوجه خواهيد شد كه اين دو طايفه تفاوت عمده اي با هم ندارند. كمونيستها چون شرم ميكنند كه رسماً از طالبان ، ملايان ايران ، گروههاي تروريستي حماس و حزب الله و انصار، ملاعمر و صدام حسين حمايت كنند ، اومانيسم را بهانه قرارار داده و ميگويند از مردم بي دفاع در مقابل آمريكا دفاع ميكنند.1

زمانيكه كمونيستهاي ما در دفاع از مردم افغانستان بهنگام حمله آمريكا به طالبان ، يقه ميدرانيدند و همه جا آكسيون راه انداخته بودند ، خود ملت افغان از خوشحالي در پوست خود نميگنجيدند كه در حال رها شدن از دست طالبان هستند. در تمام طول حمله آمريكا به طالبان و حتا تا به امروزهرگز ديده نشده كه هيچ گروه افغاني اعتراضي به اين عمليات كرده باشد به جز خود القاعده و طالبان. تنها سه گروه در بيرون با اين حمله مخالفت كردند ،آنارشيستها ، مرتجع ترين طلاب مدارس مذهبي پاكستان ، عربستان سعودی و از همه شديدتر سوپرچپ هاي وطني. امروز هم هيچ صدايی به حمايت از رژيم سرنگون شده صدام حسين از ميليونها عراقي پراكنده در اروپا و امريكا شنيده نميشود.1

اما كمونيست هاي وطني كاسه داغتر از آش شده ودر كنار مرتجع ترين گروه های شيعی از صدام به بهانه دفاع از مردم عراق حمايت همه جانبه بعمل مي آوردند ومی آورند. زيرا كمونيست وطني هر كسي را با هر ماهيتي حتا جنايتكارانه در مقابل امريكا حمايت ميكند. آمريكا براي اينها همان ابن ملجم و شمر و خولي است. اينها در حالي از فلسطيني ها در كنار ملايان دفاع ميكنند كه مردم به جان آمده ميهن ما با به خطر انداختن جان و مال خود در خيابانهای ايران شعار ( فلسطينو رها كن ، فكري به حال ما كن ) را سر ميدهند.1

بنده از هم اكنون با جرات و صراحت تمام اعلام ميكنم كه هرچه رژيم ملايان در ايران بيشتر در سراشيب سقوط قرار گيرد ، خط حمايت چپ هاي وطني از آنها پررنگ تر خواهد شد. هر نيرويي هم كه در مقابل ملايان قرار گيرد و بتواند رژيم حاكم بر ايران را به چالش طلبيده و با خطر سقوط مواجه سازد ، از جانب چپ ها به آمريكا منتسب خواهد شد و چپ ها از ملايان در مقابل آن گروه حمايت آشكار بعمل خواهند آورد.1

آنچه به موضعگيري در مقابل دنياي آزاد مربوط ميگردد ، تفکيک چپ از ملا و پاسدار و تروريست اسلامي كاری غير ممكن است. تحليل آنها از اوضاع جهان نيز هيچ تفاوتي با هم ندارد. كمونيست وطني اعتقاد دارد كه سرمايه داري بدليل عدم پاسخگويي به نيازهاي بشري بزودي از هم خواهد پاشيد ، حزب الهي هم همين باور را داراست. حسين شريعتمداري مرتبا در كيهان تهران ( ارگان رسمي رژيم ملايان ) تيتر ميزند كه آمريكا در حال فرو پاشي است. اسامه بن لادن فقط حزب الهيان را مسرور نساخت ، بسياري از چپ هاي مترقي ! وطني هنوز هم هيچ اظهارنظري در مورد حادثه يازدهم سپتامبر نكرده اند. آند سته هم كه اينكار را كردند با آوردن هزاران اما و اگر و ولي در آخر خود امريكا را مقصر قلمداد كرده با لطايف الحيل ضمن ابرازعشق عميق به رفيق اسامه ، جاي قاتل و مقتول را تعويض كردند.1

اسرائيل مورد نفرت آنهاست وهردواعتقاد دارند كه آمريكا دشمن غدار مستضعفين = پرولتاريا است. هردوطرف تمام بدبختي ما را از سرمايه داري = استكبار جهاني ميدانند. رسيدن به يك جامعه سوسياليستي = جامعه بي طبقه توحيدي آرزوي مشترك هر دوطرف است ، به همين علت بشدت از اقتصاد آزاد بيزاري جسته و سيستم بسته ومنجمد اقتصاد سوسياليستي = اقتصاد توحيدي را تبليغ ميكنند. هيچيك به حقوق بشر اعتقادي ندارند وهد ف آنرا فريب مردم جهان ميدانند. سازمان ملل متحد ، يونسكو، يونيسف ، صندوق بين المللي پول ، برنامه خواروبار و تغذ يه جهاني ، مبارزه با ايدز و مالاريا در دنيا وهمينطور اهداي جايزه اسکار و پوليتزر و نوبل را تماماً حقه بازي سرمايه داري ميدانند.1

حزب الهي اگر شمر و يزيدي دارد كه براي تسكين آلام خود مرتبا به آنها ناسزا بگويد ، برادر كمونيست وي هم شاه و وزير را دايماً مورد توهين قرار ميدهد. دموكراسي را هر دو طرف رد ميكنند. ناسيوناليسمم را دشمن جان ايدئولژي جهان شمول خود دانسته ايراني و يمني وحبشه اي را هم مرام پرولتر يا مستضعف و رفيق و برادر مينامند ( بگذريم كه حبشه اي و يمني اصلا ميخواهند سر به تن كارگر ايراني نباشد ، چه رسد به برادري ). كوروش و داريوش وخشايار را متفقاً افراد زورگو خطاب ميكنند وتيسفون وپاسارگاد و پرسپوليس را به سخره ميگيرند. بسياري از آثار نظم و نثر پارسي را جزو كتابهاي ضاله يا توجيه سرمايه داري دانسته و آنها را با انبرجابجا ميكنند.1

بهاييان ستمديده هم ميهن را هر دو طرف فرقه دانسته و ساخته انگليسي ها ميدانند. هنر درقاموس آنان فقط در هنرخلقي يا هنراسلامي خلاصه ميشود. به بهانه جلوگيري از رواج فرهنگ سرمايه داري يا = تهاجم فرهنگي غرب اعتقادي به آزادي هنر و آفرينشهاي بيحد و مرز هنري ندارند. مرزهاي جغرافيايي را هم ابداً قبول ندارند. هردو طرف از نام دكتر محمد مصدق و بيست و هشتم مرداد براي نشاندادن انزجار خود به امريكا حداكثر سوء استفاده را ميكنند، اما در خلوت از وی بيزار بوده وهردوطرف مصد ق و دولتش را دست نشانده سرمايه داری می خوانند.1

همچنانكه يك حزب الهي به هنگام پزيرايي براي نشاندادن عمق ايمان خود به ميهمانانش از نوارهاي مذهبي و روضه خواني ام البنين ومسلم ابن عقيل استفاده ميكند ، كمونيستها نيز در مجالس خود فقط از نوارهاي سوگواري و سرود خواني براي اعدام شدگان خود استفاده ميكنند. همان اعدام شدگاني كه قصد براه انداختن انقلاب دهقاني را داشتند، و عجبا كه بيشترين آنها هم يا بوسيله همان دهقانان لو رفتند ويا دهقانان آنها را دستگيركرده و تحويل پليس و ژاندارمری دادند.1

حزب اللهی و چپ حتا بلحاظ ظاهری هم تشابهات زيادي داشته وخيلي باافراد عادي تفاوت دارند. زدن كراوات را هر دو طرف خوش نميدارند. شيك پوشي و مصرف عطر و ادكلن و پودر و ريمل و رژلب را نشاني از غربزدگي ميدانند. اگرمردان آنطرفي ريش انبوه و نتراشيده را نشاني از دينداري ميدانند ، اينطرفيها نيز داشتن سبيل كلفت و ذمخت را علامتي از وفاداري به آرمانهاي خلقي بحساب مياورند. در ميان هر دو طايفه يعني حزب الهيان زميني و آسماني خبري از سركارخانم يا جناب آقا نيست. اينطرفيها آقايان را برادر و خانمها را خواهر صدا ميزنند ، و آنطرفيها همه را يك كاسه كرده و درهم رفيق ميخوانند.1

چنانچه يك مذهبي دگرانديش حكومت طالبان و دستاربندان ايراني را حكومت اسلام واقعي قلمداد نميكند و انرا محكوم ميكند ، برادر و خواهر سوپرچپ وي نيز كوبا، كره شمالي ، اتحاد شوروي ، روماني و لهستان و و و ... را كمونيسم واقعي ندانسته و انها را محكوم ميكند. با وجود آنكه حق برابري زن و مرد در كشورهاي كمونيستي سياه ترين كارنامه را داراست، اما كمونيست هاي وطني همه جا بوق و كرنا برداشته و خود و كمونيسم را در اين زمينه خيلي پيشرو و مترقي تبليغ ميكنند.1

لازم به ياد آوري است كه در طول هفتاد و سه سال كمونيسم در اتحاد شوروي حتا يك زن به مقامي شايسته دست نيافت كه بتوان بدان مفتخر بود. اگرهم مساواتي بوجود آمد فقط در زمينه فقر و انجام كارهاي شاق فيزيكي بود كه دختري باريك و ظريف با چهل و هشت كيلو وزن بدن ، ميبايستي كار هاي بدني دشواري را انجام ميداد كه مردان زمخت و سبيل كلفت و معتاد به ودكا شانه از زير بار آن خالي ميكردند. زن در كشورهاي كمونيستي هيچ حقوق و مسئوليتي نداشت غير از كار طاقت فرسا و تحمل مرد الكليك و حسرت ديدن و بودن با فرزندان دلبندش كه در زير دست دولت پرورش ميافتند. اما به آنها دلخوشي داده بودند كه از مساوات برخوردار هستند. در چه چيزي ؟ در كار سخت و تحمل فقرو مسكنت.1

جنبش فمينيستي در كشور هاي سرمايه داري بود كه به پيروزيهايي نايل گشت نه در بلوك شرق. بطوريكه حتا در سه كشور فقير و توسعه نيافته سرمايه داري آنزمان ، سه زن رهبري كشورهاي خود را بعهده داشتند ، آنهم در سطح آسيا. اينديرا گاندي در هندوستان ، باندرا نايكه در سريلانكا و بينظير بوتو در پاكستان اسلام زده و همينطور تنسو چيلر در ترکيه نيم آسيايی . بماند كه تاچر، بانوي آهنين لقب گرفته بود و مقتدر ترين رهبر سياسي اروپا ي پيشرفته و صنعتي محسوب ميشد و همه به لياقت و شايستگي وي در رهبري آن قاره پيشرفته و ثروتمند اذعان داشتند.1

بلوك شرق در مدت هفتاد و سه سال قادر نگرديد حتا يك زن فرهيخته و نامدار در دامن خود پرورش دهد. نه اينكه زنان شايستگي نداشتند ، خير ، اين لياقت و استعداد در زنان در كشورهاي بلوك شرق هم وجود داشت ، ليكن آن سيستم بسته و مرد سالار مجال رشد و باروري را به زنان نميداد. اين در ذات ايدئولژي است. وقتي شما براي خلاقيت چهار چوب و مرز تعيين كنيد طبيعي است كه شكوفايي بوجود نخواهد آمد. حبس استعداد هاي انساني در دايره يك تفكر فلسفي يعني كشتن قوه خلاقيت و باروري فكري انسان. انديشه و هنر در بي مرزي است كه شكوفا ميشود نه در زندان. شك نبايد كرد كه اگر آگـاتا كـريستي ، سيمون دبوآر و يا آناماري شيمل در بلوك شرق متولد ميشدند يا معلم كالخوز از آب در مي آمدند يا راننده تراموا در مسكو و لنينگراد.1

در دموكراسي غربي بود كه زمينه رشد اين زنان نامدار در آن مهيا بود. ايدئولژيي كه آمده بود مساوات و رفاه براي طبقه كارگر بياورد و پرولتر را بر فرق عالم بنشاند ، فقط از كارگران و زحمتكشان بخت برگشته كشورهاي كمونيست زده يا آرتيست پورنوگرافي براي مردان هوسباز كشور هاي سرمايه داري پرورش داد و يا نوكر و كلفت براي كارمندان دون پايه آمريكايي و اروپاي غربي. فرودست پذيري آنچنان در نهاد زن در كشور هاي كمونيستي رسوخ كرده كه حتا امروز هم پس از گذشت بيش از ده دوازده سال از آن وضعيت فلاكتبار، توجه به ويژگيهاي فردي همسر آينده براي زن بلوك شرقي ، امري تفنني ، لوكس و افزون طلبي تلقي ميشود.1

حتا امروز نيزمرد هفتاد ساله اي به شرط داشتن مسكن و نان بخور و نميري ، مناسب ترين همسر براي يك زن در كشوركمونيست زد محسوب ميشود. حتا براي يك دختر بيست و يكساله روسي ، اوكرايني ، بلا روسي يا ملداويايي و بلغارستاني. مقصود اين قلم كوبيدن ايدئولژي نيست بلكه روشنگري و اشاره به فاكت هاي موجود و زنده است. ماركسيسم بر روي كاغذ و بصورت تئوريك گرچه بسيار فريبا و اغواگر است ليكن درعمل همانيست كه بود و همين است كه در كره شمالي و كوبا موجود است. ارزش و سود و زيان پديده هاي اجتماعي در مرحله پراكتيك اجتماعي است كه متجلي ميشود و نمود عيني مي يابد نه در كتاب كاپيتال.1

مردم آگاه ما ، بويژه كساني كه نام روشنفكر بر روي خود گذارده اند ، وظيفه دارند كه در كنار مبارزه براي سرنگوني نظام اسلامي ، بجاي اشاره به جنايات و بدبختي هاي صرفاً يك نظام ديني ، مصائب و مشكلات كل نظامهاي مكتبي را براي جامعه روشن سازند. اين نظام يكي از فرزندان خانواده ايدئولژي است. اين دودمان را بايد در كليت آن نقد و محكوم كرد. هيچ ملتي نبايد جهالت را بحدي رساند كه دو بار نظام ايذئولژيكي را تجربه كند. بتابر اين ، انگيزه بزير كشيدن نظام دستاربندان را نبايد به اسلامي بودن آن تنزل دهيم ، بلكه بايد از هم اكنون جامعه را آكاه ساخت كه نظام ايدئولژيك چيزي برتر و بهتر از اين رژيم نخواهد بود. ما ديگر مجال به آزمون گذاردن يك ايدئولژي رويايي و مخرب ديگر را نداريم ، از هيچ لحاظ. نه از لحاظ بنيه اقتصادي و نه از نظر توان فرهنگي و اجتماعي.1

ايران و مردمش آزمايشگاه و حيوانات آزمايشگاهي نيستند كه بشود يك تجربه مرده را در آن بار ديگر به امتحان گذارد. آنهم تجربه عليلي مانند ماركسيسم لنينيسم كه نه تنها در گهواره خود ادرار كرده ، بلكه در عمر هشتاد ساله خود ميليونها انسان را يا كشته يا به تبعيد فرستاده و يا در كام فقر و فحشا فرو برداست. ما بايد خواهان يك جامعه باز و آزاد باشيم. رژيمي فارغ از هرگونه پيشوند و پسوند ، تا ملت ما باز هم مجبور نباشند كه مطابق الگوهاي از پيش تعيين شده مكتبي بنويسند ، مكتبي بخوانند ، مكتبي كار كنند و مكتبي هم زندگي كنند. همانگونه كه اشاره گرديد كمونيسم امروز ديگر در جامعه ما خصوصا جامعه بيرون از كشور، يك تفكر و فلسفه عقلي نيست ، بلكه بصورت يك سري احكام نقلي در آمده و بلحاظ مكانيسم فكري و طريقه تبليغ و عرضه به صورت يك مذهب جديد ظهور كرده است.1

تمامي آن تقدس كرايي ها مطلق انديشي ها شهيد پروريها واتوريته آفريني هاي ذهني كه در مذهب اسلام وجود داشت به اين دين جديد منتقل گرديده ، بطوريكه باز شناسي يك مومن حزب الهي از يك مومن كمونيست ميسر نيست مگر در اسامي متفاوتي كه آنها در نوشتار و گفتار بدانها اشاره ميكنند. بنده كمونيسم ايراني را به مثابه يك مذهب جديدي ارزيابي ميكنم كه حتا ميتواند خطري بيش از اين مذهب انسان كش و خرد ستيز شيعي براي ما داشته باشد. چنانچه اين اصل و آزمون تاريخي را بپذ يريم كه خشن ترين و خونين ترين ديكتاتوري ها حكومت هاي مذهبي هستند ، بايد اذعان كرد كه ايدئولژي بيش از مذهب ازادي و كرامت انساني را مورد تهديد قرار ميدهد.1

اگر پاره اي ازمذاهب ارتجايي وخرد ستيزي همانند اسلام ، سياست عين ديانت را شعار خود ساخته و دكان سياست گشوده و براي الله خود سرميبرندوتجاوز و چپاول ميكنند ، هستند دينهاي ديگري كه سردر لاك خود فروبرده و خود را به يوگا، مد يتا سيون و تلطيف روح مشغول ساخته ودموكراسي را پذيرا گشته اند. از اينها گذشته، موسم اديان سياسي مدتهاست كه سپري گشته ودير يا زود همه اديان مانند مسيحيت غيرسياسي خواهند شد. اما ايدئولژيها، اين اديان زميني ، تازه در ابتداي راه خود هستند و قربانيان بسياري را از بشريت خواهند گرفت. ايد ئولژي تا به اكنون هم صد مات بسياري را بر بشريت تحميل كرده و چه خونها كه بنام دفاع از انسان ازخود انسان بر زمين نريخته است. آن هم با بهانه هاي سفيهانه اي مانند عامل بيگانه، ضدانقلاب ، جاسوس امپرياليسم، اپورتونيست، ليبرال ، ترويج افكاركاپيتاليستي ...1

بطوريـكه پنجره ايدئولژي روبه قبرستان گشوده ميشود. چشم انداز بام وايوانش چيزي بجزفقروفحشاونكبت نيست ودر و ديوارش بخون انسانها آغشته است. كسانيكه بدست متعصبين مذهبي و يا ايدئولژي كشته ميشوند تنها قربانيان اين جهالت نيستند ، افرادي هم كه با فريب رسيدن به مساوات كامل ، عدالت بي چون وچرا و يا ديكتاتوري پرولتاريا ، مرتكب اعمال غير انساني شده تا مرحله ي آغشتن دست خود بخون ديگران به پيش ميروند هم در وا قع از قربانيان اين اتوپيسم پوچ ودروغين بشمار ميروند. يعني ايدئولژي هردوگروه را قرباني ميكند. دراينجا قاتل بيش از مقتول ازآدميت ساقط ميشود.1

بقول ميشل فوكو( اينها درگيردر روابط قدرتي هستند كه از كنترل انها خارج است) ايدئولژي آزادي كش است حال چه مذهبي باشد چه غير مذهبي. ايدئولژي هرچه كه باشد ماهيتا يك باورعميق ، يك جزم ، يك قاطعيت ودر نهايت يك مذهب است. ايدئولژي درست همان كاركردي را بر روي معتقدان خود دارد كه اديان و مذاهب بر روح وانديشه و در نتيجه واكنشهاي مومنين خود دارند. لذا به هـر ميزاني كه يك فرد عميق تر درپيش فرضهاي ايدئولژيكي خود فرو رود ، به همان اندازه هم كورتر و دگم تر و در نتيجه بيرحم تر خواهد شد.1

ديانت هندو، بوديسم ، بهاييت وبسياري از شاخه هاي مسيحيت و خيلي ازمذاهب ديگر، صرفا برمبناي رابطه شخص مومن با آفريدگار خويش تدوين گرديده وامري كاملا شخصي محسوب ميشوند. اينگونه اديان چون در اساس و بنيان خود ادعاي فرمانروايي وجهانگشايي ندارند ، در ارتباط با سايرين ، بنوعي تساهل و همزيستي مسالمت آميز معتقد بوده ، نتيجتاً هيج ضرري را متوجه ديگران و جامعه نميسازند.1

ليكن از آنجاييكه ايدئولژي ، زاده سياست وبازتوليد كننده آن است ، رسيدن به اقتدارسياسي ونظامي و كشور گشايي را در سرلوحه كار خود قرارداده ، جامعه را در معرض سقوط درديكتاتوري وآدمكشي قرارميدهد. پندار باطلي خواهد بود اگر تصور شود كه خطر ايدئولژي كمترازخطر مذهب است.چرا كـه ذا ت ايدئولژي يعني ( به يقين رسيدن ) ، جوهره ايدئولژي يعني( اعتقاد به اند يشه برتر ) و همينطور مكانسيسم ايدئولژيها يعني ( رسيدن به آرمانشهر با دفع وسركوب مخالفين = كفار) هيچ تفاوتي با مذهب ندارد.آنچه مذهب را ازايدئولژي متمايز ميسازد ديناميسم يا محركه زميني و يا آسماني بودن آنهاست. ايدئولژي ، نام مدرن و فلسفي مذاهب زميني است.1

آنچه گفته شد نه به منظور دشمني با ايدئولژي و يا كمونيسم بلكه برشمردن معايب يك نظام عقيدتي است كه بهر شكل و شمايلي كه در آيد در عمل چيزي بهتر از اين نظام دستاربندان نخواهد بود. اگر خود صادقانه به يك ايدئولژي عميقاًً اعتقاد داريم ، براي استقرار نظامي بكوشيم كه حتا آزاد از ايدئولژي خودمان باشد. تا بتوانيم در آن نظام رها، تلاش و كوشش كرده و آزادانه حزب و تشكيلات داشته و به ترويج عقايد خود بپردازيم. زيرا نظام ايدئولژيك اولين قربانيان خود را از ميان معتقد ترين افراد بخود دستچين مينمايد. اين تجربه اي است بسيار غم انگيز و گرانبها در تاريخ كه با خون هزاران انسان آرمانگرا و پاك بدست آمده است. ـ امير سپهر

باتشکر از : حزب ميهن

07 März 2006

( گرامی باد ۸ مارس ! ( روز جهانی زن


پیام شهبانو فرح پهلوی بمناست ۸ مارس، ۱۷ اسفند، ۱۳۸۴(روز جهانی زن)1

هموطنان عزیزم! 1

زنان آزاده و عدالتخواه ایران!1

هشتم مارس، روز تجلّی اراده زنان جهان برای رسیدن به برابری، آزادی و عدالت اجتماعی است.1
هشتم مارس- در عین حال- یادآورِ دستاوردهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حقوقی گسترده ای است که زنان میهن ما از جنبش مشروطیت تا سال ۱۳۵۷ به آنها دست یافته بودند:1
دستاوردهائی که رژیم قرون وسطائی حاکم از آغاز تا کنون، با سنگسار و شلاق، و با شعار «یا روسری یا توسری» کوشیده است آنها را نفی و انکار نماید.1
به جرأت می توان گفت که با همة سرکوب ها و ستم ها، اگر رژیم «کنیز پرورِ» حاکم نتوانسته بر جان و جهان زنان ایران، پیروز شود، ناشی از توشه ها و تلاش های گذشته است، هم از این روست که «مسئلة زنان» امروزه یکی از بزرگ ترین مشکلات رژیم زن ستیزِ حاکم بشمار می رود.1
حرکات اعتراضی زنان ایران (خصوصاً تظاهرات دلیرانه ۲۱ خرداد ۸۴ در برابر درب بزرگ دانشگاه تهران) نمونة درخشانی از نافرمانی مدنی و نمایندة جنبش بزرگ زنان میهن ما، در میدان ها و خیابان ها است.1
ضمن گرامیداشت ۸ مارس و ستایش از مبارزات عدالتخواهانة زنان جهان و بخصوص زنان میهن مان، اعتقاد دارم که با پیوند جنبش زنان به جنبش عمومی ملّت ایران، می توان به حیات این رژیم تاریک اندیش خاتمه داد تا زن ایرانی - بار دیگر - در «فروغِ» آزادی و برابری اجتماعی بخواند:1

سبز خواهم شد،1
سبز خواهم شد،1
می دانم!1
می دانم!1

فرح پهلوی

06 März 2006

! لاابالی ها شال و کلاه کنيد که حمله به ايران در راه است

هر زمانی که پرزيدنت بوش قدم به خارج از آمريکا بويژه به مناطق لاابالی خيز جهان می گذارد، تازه آدمی متوجه می شود که خداوندا، در اين جهان چقدر انسانهای بی مصرف وجود دارد. انگلهايی که بجای کار و کوشش در جهت بالا بردن توان خود در اين جهان رقابت های سخت فقط برای توجيح عقبماندگی و ناتوانی خود به دنبال يک شيطان بزرگ می گردند که دليل تمامی لاابالی گری ها و سستی های خود را بگردن وی اندازند و با اين جار و جنجال ها خود را تسکين دهند. بوش يک سياستمدار است. فردی که با رای مردمش به رياست جمهوری بزرگترين قدرت نظامی و اقتصادی جهان رسيده. اين طبيعی است که وی مخالفينی داشته باشد. منظور اين نوشته مخالفان سياسی وی نيست که اعتراض به سياست های وی و تيمش طبيعی ترين و ابتدايی ترين حقوق دموکراتيک آنان است. 1

مراد گروههای ولگرد و بی بته ای هستند که با گذاردن دروغين نام صلح طلب بر روی خود اين واژه مرکب زيبا و انسانی را به لجن آلوده اند. کسانی که از يک چشم کاملآ کور هستند، و با ديگر چشم ضعيف و نيمه کور خود هم فقط بوش را می بينند اما برای ديدن اينهمه بی عدالتی و جنايت ديگران کاملآ نابينا هستند. استدلالشان در مخالفت با بوش اين است که از نظر ايشان او يک جنگ طلب و جنايتکار است. اولآ بايد پرسيد که جنايت پرزيدنت بوش چيست؟ برکنار کردن طالبان که افغان و افغانی را نابود کردند و دختران افغان را غنيمت جنگی می شمردند؟ نجات مسلمانان از دست ارتش نژاد پرست يوگسلاوی که بعد از کشتن مردان هر چهل پنجاه نفری به زنان نگونبخت بوسنی تجاوز می کردند؟ و يا اينکه بر روی صندلی اتهام نشاندن صدام حسين؟ فرد خونخواری که سه دهه عراقی ها را پست تر از حيوان می شمرد، زبان مخالفانش را می بريد، نيم ميليونی جوان ما را کشت، نيم ميليون ديگر را برای هميشه ناقص کرد، افرادش روز روشن زن و دختران را در خيابانهای عراق می گرفتند و در جلو چشمان همسران و پدران و برادرانشان بدانها تجاوز می کردند و هيچ کس را هم زهره نفس کشيدن نبود، آيا جرج بوش جز اينها گناهان ديگری هم دارد؟ آيا او مسئول اعمال تروريست های آدمخوار و برادرکشی عراقی های بی عقل و لمپن هم هست که بدست خود هيمه برای افروختن جنگ خانگی فراهم می سازند!؟

ثانيآ چطور بوش حق ندارد به کسی بگويد بالای چشمش ابرو است، اما صدام حسين ها، خامنه ای ها، اسامه بن لادن ها و زرقاوی ها، معمرالقذافی ها و اسد ها ... حق دارند دست به هر جنايتی بيالايند؟ اگر اينگونه نيست در چه سالی و چه تاريخی و در کدام شهر جهان اين صلح طلبان آبجو به دست و بيکاره يکباربر عليه سه دهه جنايت صدام و جنايات روزانه القاعده و دست و پا قطع کردن و چشم در آوردن های علی خامنه ای و کارگر کشی های زرقاوی و ترور ها و کشتار ها و زندانهای شرم آور اسد ... تظاهرات کردند که هيچکسی خبر دار نشد!؟

آخر آن کمونيست های لاابالی به اصطلاح طرفدار طبقه کارگر که امروز بر عليه بوش جامه به تن می درند و خود را پاره پاره می کند و بزرگترين مدافع جمهوری اسلامی هم هستند پس چرا حتی يکبار هم بر عليه جنايات طالبان و ميلوسويچ و سيد علی خامنه ای و صدام حسين تظاهرات جهانی راه نيانداختند؟ چرا در کشور های لاابالی و تروريست و کمونيست خيز هيچ جانبداری از کودکان معصوم حلبچه صورت نگرفت که در قنداق خود با بمب های شيمايی صدام حسين به هلاکت رسيدند؟ چرا حزب کمونيست هند که برای کارگران جهان حنجره پاره می کند حتی يک دفاع خشک و خالی هم از حق صنفی کارگران شرکت واحد نکرد که از طرف اوباش رژيم فقاهتی حتی به زن و فرزندانشان هم هيچ ترحمی نشد. و چرا فقط تا بحال حتی يک اعلاميه ناقابل هم بر عليه زرقاوی و القاعده صادر نکرده که روزانه بطور متوسط خون چهل پنجاه انسان بيگناه را به حلقوم تروريسم اسلامی می ريزند که اتفاقآ تمامی صاحبان خون و قربانی ها هم از فقير ترين طبقه کارگر عراق هستند.1

بيست و هفت سال است که مشتی دزد و جنايتکار مردم ايران را اسير کرده و ضمن دزديدن تمام اموال اين ملت بهترين و فرهيخته ترين فرزندان آنها را اعدام يا ترور کرده اند، اما چگونه است که در مقابل اينهمه جنايت ما حتی يک تظاهرات هم به نفع خود و در رد جنايات اين رژيم از جانب اين صلح طلب های انسان دوست نديده ايم؟ همانطور که اسيران عراقی صدام و افاغنه زندانی طالبان و بوسنی های قربانی ميلوسويچ و ... هم هيچ حمايتی را از اين انسان دوست های لاابالی مشاهده نکردند. بنده نيز چون هر ايرانی وطن دوست ديگری هيچ آرزوی مورد حمله قرار گرفتن ميهنم را ندارم، اما اوضاع ايران بر اساس آمال صاحب اين قلم برنامه ريزی نشده و پيش نخواهد رفت، چرا که نه حتی آمريکا بلکه خود ملا ها به عمد و از روی ميل تمام مقدمات حمله به ايران را فراهم آورده اند، پس اگر مسئله غير قابل پيش بينی ديگری پيش نيايد، اين حمله دير يا زود انجام خواهد پذيرفت. اجازه دهيد بوش يک ترقه در ايران در کند و آنگاه شاهد باشيد که چه کارزار جهانی از طرف اين گروههای اکثرآ لاابالی بر عليه وی براه خواهد افتاد.1

بعد از طرح اينهمه سئوال بی پاسخ مانده حال بهتر است که اصلآ ببينيم اين مخالفان بوش چه کسانی هستند. چرا که جواب همه ی اين پرسش ها هم در همين شناخت است. اين افراد از پايگاه و ديدگاههای متفاوتی هستند. اگر قصد گروهبندی داشته باشيم قادريم اين افراد را به پنج - شش گروه عمده تقسيم کنيم. اول کمونيستهای دموکرات شده آزاد و مترقی هستند، بايد اذعان نمود که در ميان اين گروه انسان های شريف و صلح طلب زيادی وجود دارند که براستی خواهان دنيايی عادلانه و صلح آميز هستند. اما متاسفانه تعداد آنها در خوشبينانه ترين حالت نيز حتی به پنج درصد هم نمی رسد. گروه دوم مسلمانان عرب هستند که مخالفت آنان به دليل حمايت های يکجانبه دولتهای گذشته آمريکا از اسرائيل است. بايد توجه داشت که پرزيدنت بوش بيش از آنکه مسئول باشد، وارث آن حمايت های کورکورانه گذشته آمريکا است، اما اينها بدليل عقبماندگی قادر به درک اين حقيقت ملموس و آشکار نيستند که سياست خارجی آمريکا از بنيان تغيير کرده و بعلت همين عدم درک همچنان کورکورانه بر طبل مخالفت با آمريکايی را می کوبند که امروز حامی اصلی آنان است.1

گروه بعدی را بايد عقبمانده ترين مسلمانان دانست که نان و آب غرب را می خورند اما دل در گرو عشق اسامه بن لادن و زرقاوی ها دارند. عده ای که می توان آنانرا سربازان بالقوه تروريسم جهانی اسلام دانست. مقداری هم از تنفر اينها از بوش در واقع نفرت از کل تمدن و پيشرفت سيستم غرب است که بوش را سمبل اقتدار غرب و مسئول عقبماندگی جهان اسلام می دانند. در حاليکه دليل منطقی اين نفرت نه سيستم غرب بلکه باور های مذهبی و مغز منجمد خودشان است که بدانها اجازه رشد نمی دهد. بجز يکی دو درصد کباب فروش و نانوا در ميان اين گروه که شبانه روز برای پول جان می کنند و هيچ استفاده ای هم از آن نمی کنند، اکثريت افراد اين دسته پست ترين مشاغل را در غرب دارند. دليل آنهم اين است که بجای زبان آموزی و اينتگره شدن در جوامع پيشرفته آرزو دارند که اين جوامع در آنها حل شود. اين دسته فقط به صورت فيزيکی در غرب زندگی می کنند. چرا که روح و مغز منجمد آنان در قهوه خانه هاشان است و کانالهای ماهواره ی شان. از آزادی مدنی در غرب هم برای دشمنی با خود آزادی در غرب و مدنيّت استفاده می کنند.1

اما دو گروه اصلی و غالب که بيش از هفتاد در صد کل مخالفان آمريکا را هم تشکيل می دهند يکی ولگرد های طفيلی هستند و ديگری کمونيستهای عقبمانده که دستکم پنجاه سال از تحولات جهان عقب هستند. متاسفانه به جز عوامل جيره خوار و تروريست رژيم درغرب اکثر مخالفان ايرانی بوش هم در ميان همين دو گروه جای می گيرند. طفيلی ها بچه هايی هستند که در پست ترين خانواده های غرب بلحاظ فرهنگی متولد شده و رشد يافته اند. کسانی که مدرسه را نصف نيمه رها کرده اند و هيچ حرفه ای هم نياموخته اند. اکثرا هم بيکار هستند. خيلی هاشان حتی يک روز هم در عمر خود کار نکرده اند، همگی هم از راه کمک دولتی زندگی می کنند. اين گروه بيکار و بيعار در ظاهر مخالف دولتهای خود هستند، اما اين فقط يک بهانه است.1

اين فلسفه بافی صرفآ دستاويزی است برای توجيح تن به کار ندادن و پنهان نمودن لااباليگری ها و ولگردی ها در زير همان مخالفت با سيستم های سياسی کشورشان. اين طفيلی ها اتفاقآ بزرگترين مدافع حق پناهندگی هم هستند، حال اين پناهنده هر بی سرو پای تروريستی هم که باشد. گروه مزبور را می توان از مسئولان اصلی نا امن شدن کشور های غربی بدليل پذيرش مهاجرت تروريست های اسلامی دانست. اين گروه که خودهيچ نقشی در توسعه و فعاليّت ندارند و انگل وار از ماليات ديگران تغذيه می کنند کار فشار بر دولتهای خود را بجايی رسانده اند که کشور های غربی می رودند تا همگی به جمهوری های اسلامی مبدل شوند. بطوريکه حتی خود صاحبان اصلی اين کشور ها و ماليات دهندگان در ميهن خود هم حق نفس کشيدن آزاد را نداشته باشند.1

و در نهايت آخرين طايفه مخالف بوش هم کمونيست های عقبمانده هستند، ورشکستگانی که بی توجه به تغييرات عظيم دنيا همچنان سر بر ديوار بتونی کوبيده و در اين اوضاع و احوال جهان هم همچنان شعار انترناسيوناليستی سر می دهند. بخواب رفتگانی که هنوز هم متوجه نشده اند پس از آنکه مارکسيسم لنينيسم در گهواره خود اتحاد شوروی ادرار کرد، ايدئولژی ديگر مرد، بويژه در شکل تشکيل حکومت کمونيستی. برای اين طيف طبق همان سنت کهنه دايی ژوزف نفی سرمايه داری هنور هم اصل اول است، بدون توجه به خواستگاه نفی کننده و اين اصل بديهی که صرف مخالفت با سرمايه داری دليل بر آزادی خواهی و مساوات طلبی نيست. خشم و نفرت از آمريکا چنان چشم اين عده را کور کرده که ديروز دانسته و نادانسته بجای حمايت از مردم اسير افغانستان و عراق در صف هواداران ملا عمر و القاعده و صدام قرار گرفتند، و امروز هم در کنار پسمانده ترين و آمخوار ترين حاميان القاعده و خامنه ای ها و زرقاوی ها و بشار الاسد ها.1

در حاليکه امروز تمامی دولتها و کارشناسان بزرگ سياسی جهان مجهز شدن رژيم ايران را به بمب اتم به مثابه خطری برای صلح جهانی می دانند، اما دريغ از يک نشست، يا تظاهرات و حتی يک اعلاميه از طرف اين صلح دوستان طفيلی. اگر می بينيم که همه ی دنيا اعتقاد دارند که رژيم ايران حال که اتم ندارد صلح را در سراسر دنيا به خطر انداخته، اما اين متخصصان و مدافعان صلح برای جلوگيری از اتمی شدن چنين رژيمی ديوانه و بی اعتبار کاری انجام نمی دهند بدين علت است که اين طايفه نه از صلح چيزی می دانند و نه اساسآ از سياست. مخالفت با آمريکا برای اينان نوعی عقده گشايی و بقول خودشان يک هوبی است. اگر اينها حتی از الفبای صلح و مسئوليت هم سر در می آوردند حتمآ برای جلوگيری از اين فاجعه عظيم تا بحال دست به هر کاری زده بودند. اما دريغ از حتی يک آکسيون اعتراضی بر عليه رژيم تروريست پرور ايران که با اقدامات غير مسئولانه و ماجرا جويانه خود تمام جهان را به آستانه يک جنگ عالمگير ديگر کشيده

نتيجه اينکه اگر ما مردم ايران بيست و هفت سال در مقابل ملا های آدمکش بی کس و تنها بوديم و هيچ حمايتی را از سوی صلح دوستان حس نکرديم نبايد ملالی به دل راه دهيم. چون بزودی همه ی اينها جبران خواهد شد. اجازه دهيد که دو پاسدار احمدی نژاد و خامنه ای با بمب های آمريکايی کشته شوند، سپس ببينيد که چگونه به ناگاه همه ی وجدانها از خواب برخواهند خاست و ما به يکباره ميليونها دايه مهربان تر از مادر پيدا خواهيم کرد. در همه ی دنيا هم طفيلی های بيکاره و ولگرد، قوطی آبجو بدست در کنار برادران مسلمان تروريست و کمونيست های جهانوطن اما بی وطن خود به حمايت از ما شکلک های بوش را به آتش خواهند کشيد.1

البته اين هم چون هميشه ظاهر قضيه خواهد بود، چه که اين حمايت ها هم چون مورد افغانستان و عراق از ما ملت نخواهد بود. نام ما ملت ايران فقط بهانه ای خواهد بود برای اين لاابالی ها تا بدين بهانه از برادران جانی ضد غرب خود در مقابل آمريکا دفاع کنند. تا رفقای محبوب و صلح طلبشان جناب دکتر احمدی نژاد يهود پناه، حضرت آيت الله العظمی خامنه ای صلح پرست و شيخ رفسنجانی انسان دوست ... در مقابل آمريکای جهانخوار احساس بی کسی نکنند! ـ امير سپهر

باتشکر از : حزب ميهن

28 Februar 2006

يک پُرسش از بسيجی ها ؟


اگر " آقـا " يک وقتی حُکم لواط تان دهد ، چه ميکنيد ؟


مفعول ميشويد ؟

دستاوردهای بُزرگ انقلاب اسلامی بر روی برادران بسيجی :1

(_._) ----- قبل از ثبت نام در بسيج

(_o_) ----- بعد از ثبت نام در بسيج

(_0_) ----- پس از ‌ذوب شدن در ولايت

27 Februar 2006

تلاش برای حذف تعطیلات نوروزی


مجلس رژيم پا به گور جمهوري اسلامي، در يک مصوبه مذبوحانه كليه تعطيلات نوروزي را حذف و از سالنامه كشور خارج كرد. روزنامه حكومتي كيهان ، ضمن ابراز خوشحالي گسترده از آ نچه كه
وقيحانه ”خرافه زدايي“ ناميد از حذف كلي تعطيلات روزهاي پنجم تا يازدهم نوروز و نيز
حذف ”سيزده بدر“ از فهرست تعطيلات ساليانه ايران خبر داد.1
كيهان خامنه اي ، از چهار روز نخست نوروز نيز به عنوان ”روزهاي نيمه تعطيل“ نام برد و در تحليل
مفهوم ”روزهاي نيمه تعطيل“ وقيحانه نوشت در اين روزها كارمندان و كارگران موظفند در محل كار خود حاضر باشند ولي ساعت كارشان معادل يك دوم روزهاي كاري است ! همچنين مراكز آموزشي اعم از مدارس و مراكز دانشگاه ها نيز تا ساعت 12 ظهر موظف به تشكيل كلاس هاي درس هستند.1
اين ارگان خبري ولي فقيه رژيم ، از جايگزيني ” تعطيلات مذهبي “ از جمله ” ميلاد امام صادق “ بنيان گذار مذهب شيعه و نيز ” شهادت ام كلثوم “ به جاي عيد باستاني نوروز خبر داد .
1




21 Februar 2006

گرامی باد قيام ميهن پرستان و ايرانسازان

" به نام ایران ، گاهواره ی خرد گرایی ونخستین مهد حقوق بشر"

هفتادوپنجمین سالروز سپه خیز سردار میهن پرست ایران رضا شاه بزرگ برای نجات واستقلال ایران بر ایرانیان پیرو راستی گرامی باد.1
شرایط امروز ایران بی تردید از بسیاری جهات شباهت غریبی به واپسین سالهای سلطنت احمد شاه قاجار، سلطان بی کفایت ، آزمند، زراندوز، نادان و مستمری بگیر انگستان دارد.1
سپه خیزی سوم اسفند 1299 و آمدن رضا خان نتیجه ی مستقیم ادامه ی سیاست ناواقعگرای قرن نوزدهمی حکومت بریتانیا وگل سرسبد آن قرار داد 1919 در ایران پس از جنگ جهانی اول بود. ایرانی که ملی گرایی تازه ای در آن عمیقا ریشه دوانیده بود. ده سال نخست پس از سپه خیز دوره ی نوآوری وا قدامات جسورانه ، امیدهای بزرگ ، اطمینان فزاینده ، احترام واتکای به نفس بود.1
درسالهای واپسین این دهه ازقراین چنین بر می آید که ایران کشوری مستقل و فارغ از سلطه ی خارجی بوده است.1
به نقل ازایران – برآمدن رضا خان – بر افتادن قاجار و نقش انگلیسها : نوشته سیروس غنی
ایران آشوب زده ی پیش از سپه خیز رضا شاه، میدان تاخت و تاز و قدرت نمایی روسیه وانگلستان بود، جنبشهای جدایی طلبانه در شهرهای مرزی ایران، تسلط کامل انگلستان در خوزستان و بهره برداری خودمختارانه از چاههای نفت ایران، شورشهای عشایری، دولتمردان و سیاست مداران ناتوان و یا مواجب بگیران انگلستان و روسیه ، سلطان خوش نشین و بدون کمترین عشق و انگیزه به منافع ملی ایرانیان که لبو فروشی در پاریس و دریافت مستمری ماهیانه از دولت انگلیس به مبلغ 15000 تومان را به جایگاه بایسته ی شاهی میهن پرست و مردم دوست در ایران برتر می شمرد. انعقاد قرارداد 1919 توسط گروه سه نفری ایران فروش { صارم الدوله ، نصرت الدوله فیروز و وثوق الدوله } که به موجب آن ایران رسما تحت الحمایه و مستعمره ی انگلستان می شد و بنابراین قرارداد ننگین زمام امور نظامی و مالی ایران یکسره به بریتانیا واگذارمی گردید. به گزارش لنسلات الیفنت سرپرست امور خاور نزدیک در وزارت خارجه ی انگلیس صارم الدوله مبلغ 131000 لیره " 400000 تومان" بابت انعقاد این قرارداد از کاکس دستخوش و شیرینی دریافت کرده بود. ورشکستگی اقتصادی و خزانه ی تهی ، آشفتگی و هرج و مرج در تمامی عرصه ها و فقر و تهیدستی و بیسوادی عمومی زمینه را برای چیرگی کامل انگستان در ایران فراهم نموده بود. جنبش مشروطیت گونه ای حکومت پارلمانی صوری بدون هیچگونه نظام منسجم حزبی پدید آورده بود که فقدان شخصیتی توانمند که بتواند در شیرازه ی از هم گسیخته ی امور داخلی و خارجی کشور تمرکز و سامانی بوجود آورد به شدت محسوس بود.1
در این آشفته بازاری که نه نام کشور داشت و نه کمترین کورسویی از تمدن دیرین و آرمانهای ملی ، ایرانیان نیز از سیاستمداران ناشایسته به تنگ آمده بودند و یک اراده ی ملی نیرومند در ناخودآگاه مردم شکل یافته بود که تنها یک رهبر مقتدر و دریا دل می تواند رهاننده و نجات بخش کشور از منجلاب نیستی وتباهی باشد. بدینسان رضا شاه از قلب تاریخ و تبلور آرزوهای مردمی به پایان رسیده چون تک سوار سرنوشت برآمد . هر چند گواهی تاریخ نشان از پشتیبانی ژنرال آیرونساید از سپه خیز رضا شاه دارد، اما رضا شاه از همان آغاز به قدرت رسیدن مزدوران و جیره خواران انگستان را به زندان افکند ، مستشاران مالی و نظامی انگلستان را اخراج کرد، به اصلاحات بنیادین اجتماعی و اقتصادی دست یازید و در دورا نی کوتاه ایران نوینی را بنیاد نهاد که به راستی آنچه دستاورد سالهای سلطنت این رادمرد یگانه ی تاریخ معاصرایران می باشد به اعجاز ماننده است. تنها عشق بی پایان به میهن و شهامت و درایت و نبوغی ستایش برانگیز می توانست قوه ی محرکه ی نیرومند او در طراحی و سازندگی ایران نوین باشد.1
امروز، ایران در یکی از بغرنجترین و پیچیده ترین فصول تاریخ چندین هزار ساله اش با همه گونه بحرانهای عمیق داخلی و بین المللی دست به گریبان است بیش از هر زمان به رشادت و از جان گذشتگی فرزندانی نیاز دارد که چون رضا شاه بیندیشند ، چون او دلاورانه وبا واقع گرایی وهوشمندی سکان کشتی توفانزده ی میهن را دردستهای توانای خود گیرند و مام میهن این نیاخاک ورجاوند و سرای دلگشای مهر و خرد و گهواره و گور درخشانترین سرداران ، پادشاهان ، حماسه سازان ، ادبا ، پیام آوران نیکی ، خرد ورزان و فرهنگمداران جهان را از لوث وجود اشغالگران آدمی خوار و خونین پنجه ی حکومت اسلامی و میراث داران قادسیه ی اول که برای تداوم بقای خود با خاطری آسوده حاضر به پذیرش ننگین ترین و ویرانگرانه ترین سازشهای ایران بربادده با روسیه و چین و امریکا و کشورهای اروپایی می باشند ، زدوده و پاک نمایند.1
تنها راه رهایی و نجات ایران اشغال شده مان ، کوششی هر چند دشواربرای همسان رضا شاه اندیشیدن وهمچون او سرباز شایسته و فداکار مام میهن بودن است.1
آیا دگر بار مام میهن و جبر تاریخ فرزندی اینچنین گرانمایه و نجات بخش، آزاده و سر و جان به سودای میهن نهاده، متهور و از خود گذشته و بی همانند و بلند همت به مردمان تا مغز استخوان پشیمان ازابلهانه ترین جنون ملی " انقلاب سیاه " و نسلهای بیگناهی که ناخواسته میراث داران حماقت تاریخی پیشینیان خود هستند، ارمغان خواهد نمود؟
او نمونه و نماد متعالی ترین ارزشهای میهن پرستی و آموزگار ناسیونالیسم ملی در تاریخ معاصر ایران است.1
بیکرانه ترین درودها برانوشه روانان تاریخ ایران، از دیااکو تا کورش بزرگ، از داریوش بزرگ تا انوشیروان وبزرگمهر، از آریو برزن تا بابک ، از مازیارتا یعقوب لیث صفاری ، از رضا شاه بزرگ تا فرزند فروزان مهرش به ایران که یک تنه در برابر زیاده خواهی های امپراتوران نفتی جهان ایستاد و قربانی عشق بی انتهایش به میهن و هم میهنانش گردید.1
بیکرانه ترین درودها برروان آنانکه در راه آزادی و استقلال و یکپارچگی جغرافیایی و همبستگی ملی ایران و ایرانیان عاشقانه جان باختند. امروز نیز مادرمان ایران با قلبی خون چکان و پیکری زخم خورده، چنین جانبازان وسلحشورانی را بیتابانه چشم درراه است.
1

پاینده ایران –آزاد ایران – برافراشته باد درفش کاویان وپرچم شیر وخورشید ایران
سوم اسفند 7027 آریایی – 2564 شاهنشاهی- 21 فوریه 2006 میلادی
سیندخت پارسی- جنبش جوانان ایران نوین – کانون پیشاهنگان ایران- فرزندان کورش
کمیته ی جشنهای ملی ایرانیان درون مرز- سازمان هواداران پادشاهی

20 Februar 2006

قتل عام زندانيان سياسی

ریاست محترم کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد

این اطلاعیه فریاد تظلم خواهی انسانی از بین میلیون ها ایرانی است که آثار دهشتناک شکنجه های رژیم جمهوری اسلامی را همواره به صورت کابوس با خود دارد. در این بیست و هفت سال رژیم جمهوری اسلامی سعی وافر نموده تا افکار عمومی جهانیان را فریب و تا حدودی همراه خود سازد .1

رژیم همواره کوشیده تا از خود چهره ای دموکرات و مردمی نشان دهد، اما من اینک به عنوان نمونه ای از میلونها ایرانی که عضو هیچ گروه و سازمانی نبوده اعلام می کنم که صرفا به خاطر نوشتن و داشتن اندیشه های متفاوت - با آن چه رژیم برای خود و مردم ایران زمین تحت عنوان خط مشی رسمی تدوین کرده - مورد وحشتناک ترین شکنجه های قرون وسطایی قرار گرفته و تا امروز نتوانسته ام با مراجعه با یک مرجع صلاحیت دار حقانیت خود را اثبات و فریاد تظلم خواهی خود را به گوش جهانیان برسانم.1

در طول سال های گذشته جدا از تهدید به اعدام در سلول های انفرادی، محرومیت از کلیه امکانات اجتماعی - نه تنها خود بلکه کلیه اعضای خانواده ام -، مصادره اموال، ممانعت از ادامه تحصیلات عالیه، زندان های متفاوت و متمادی و در نهایت مجبور به جلای وطن و دوری از خانواده ام شده ام؛ همواره تحت شکنجه های قرون وسطایی – از جمله اجرای چندین نوبت حکم شلاق و تازیانه- عوامل این رژیم بوده ام که منجر به شکستن جمجمه سر، فک، دندان ها، کتف چپ، دست چپ و انگشتان ام شده است.1

ریاست محترم؛

این اطلاعیه در دفاع از منافع شخصی ام نیست ، بلکه نقطه مقابل آن و داستان ملتی است که اسیر عده ای شده اند که خود را بر آنان مسلط کرده و تصویری خلاف واقع از مردم ایران نزد جهانیان ساخته اند. یقین داریم تصویر غلط ایجاد شده نزد مردم جهان به واسطه حمله های شبانه عوامل این رژیم به منازل مردم و دانشجویان،؛ اعدام زنان آبستن، گروگان گرفتن والدین برای تسلیم شدن شخص، تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام آنها، تبعیض نژادی، دینی و قومی، کشتن زندانیان در بند رژیم و خودکشی جلوه دادن آنها، تجاوز به همسران جهت اخذ اقرار از متهم و ... فقط و فقط با شناسایی و مجازات آمران و عاملان این جنایت ها قابل ترمیم است.1

لذا من در عین صداقت آمادگی خود را جهت اثبات تمامی ادعاهای فوق با انتشار این اطلاعیه اعلام می دارم، اگر چه این حقایق گوشه ناچیزی از بی شمار جنایت های رژیم جمهوری اسلامی است.1

در ضمن فرصت را مغتنم شمرده و خواستار تشکیل کمیته بین المللی حقیقت یاب جهت بررسی جنایت ها و شکنجه های رژیم جمهوری اسلامی - که هم آمران و عاملان این جنایت ها در قید حیات هستند و هم آسیب دیدگان و آثار به جا مانده از این جنایات به سبب معاصر بودن قابل کشف و دسترسی آسان است- و خواستار حمایت از گروه های ایرانی فعال حقوق بشر در خصوص محکومیت گسترده و جهانی رژیم هستم.1

با سپاس
20.02.2006

از قتل عام زندانیان سیاسی در ایران جلوگیری کنیم

دوستان عزیز برای حمایت از این حرکت این پتیشن را امضا کنید

در ضمن اگر هم وقت ياری کرد ، حتمن اين فايل صوتی ( + ) را گوش کنيد .1

17 Februar 2006

Olaagh Show !!!

در کتاب امیر کبیر به نوشته فریدون آدمیت آورده است:1

قصابی در تبریز گاو اش را جهت ذبح به کشتارگاه می برد (1265 هجری قمری ) گاو افسار گسیخت و به بقعه صاحب الامر پناهنده شد و قصاب به دنبال گاو اش . از قضای روزگار، در گیرودار و تلاش بیرون کشیدن گاو از آن مکان ، قصاب صدمه دید و مرد و گاو از آنجا یکسره به خانه میرزا حسن متولی گریخت. بخیال مردم معجزه ای رخ داده بود! همه دکانها پر چراغ و بانک صلوات بود و تهنیت می گفتند که تبریز شهر صاحب الامر شد، از مالیات و حکم حکام معاف است. پس از این، حکم با بزرگ مقام است. مسجد و مقام سراسر پر چراغ بود و لولیان بر بام بودند و کوس همی زدند« همان بنقل از تاریخ و جغرافیای
تبریز ص 111» روشن است که بدون تایید علما ، مردم بدین ماجرا بصورت معجزه نگاه نمی کردند!1
این منبع ادامه می دهد:1
آن گاو را میر فتاح برده بود . جُلی از بافته کشمیر بر او انداخته ، فوج همی رفتند و بر سُم آن حیوان بوسه می زدند. وقیعهَ آن حیوان به تبرک همی بردند ... مردم نواحی ، فوج فوج با چاوشی زیارت همی آمدند. همه روز معجزه ای دیگر همی گفتند که فلان کور بینا شد و فلان گنگ به زبان آمد و فلان لنگ پای گرفت . برخی از بزرگان بدینکار بیشتر قوت همی دادند . تا یکماه کس را قدرت نبود سخنی در این کند...علاوه بر آن کنسولگری انگلستان نیز به " گاو معجزه گر " ایمان آورده بود ! و در این امر با مردم هم صدا شده بود و به همین مناسبت چلچراغی بلورین به میمنت این واقعه به بقعه امام زاده ارسال داشته بود!!!!!!!!1

داشتم مقاله ی بالا را میخواندم و به عکس پائین نگاه میکردم و فکر میکردم که که این خر بینوا سنبل چه کسی و کدام کشوریست؟
سنبل انگلیس است که از زمان فتحعلی شاه قاجار تا به همین امروز هر کاری که خواسته با ما کرده است ، و یا اینکه سنبل خود ما است که از فرط نادانی به یک کشور خارجی اجازه داده ایم که که هر کاری دلش خواسته باشد با ما بکند؟
اگر انگلیس خر است ، کدام کاری بوده است که خواسته است با ما بکند و نتوانسته است؟
و اگر ما خر نیستیم ، کدام بلائی بوده است که انگلیس خواسته است به سر ما بیاورد و ما مقاومت کرده ایم؟

The Mullahs’
Donkey Show In Iran


باتشکر از بهمن عزيز

13 Februar 2006

گريه بهمن

فکر نکنید که این ابله دلش به حال کشور کورش و داریوش میسوزد که اینطوری اشگ میریزد
فکر نکنید که به خاطر جوانان پاک و شجاعی گریه میکند که جانشان را در راه آزادی خرمشهر دادند
فکر نکنید که به خاطر جوانان با غیرتی گریه میکند که در جهنمی به نام اوین به دار بیدادی آویخته شدند
فکر نکنید که به خاطر آن محکومان بینوائی گریه میکند که بدست این ناانسان ها سنگسار شده اند
فکر نکنید که به خاطر آن مبارزانی گریه میکند که در خارج از ایران بدست این جمهوری فساد مثله شدند

فکر نکنید که به خاطر قربانیان قتل های زنجیره ای گریه می کند
فکر نکنید که به خاطر چهل ملیون جوان ایرانی گریه میکند که حتی اجازه شنیدن یک موسیقی لطیف را ندارند
فکر نکنید که به خاطر نقض حقوق بشر در کشور اسلامی گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر نقض حقوق زنان در ایران گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر بریدن زبان ها و شکستن قلمهای ایرانی گریه میکند

فکر نکیند که به خاطر ایرانیان فرهیخته ای گریه میکند که از دست این انیرانیان به کشور های دیگر پناه برده اند
فکر نکیند که به خاطر ظلم و جور و تعدی به اقلیت های مذهبی ایرانی گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر دزدی و سرقت و تاراج سرمایه های مملکت و بردن آنها به دوبی و سوئیس و کانادا گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر اقتصاد نابود شده ی دومین کشور نفتی جهان گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر حلبی خواب ها و کارتون خواب های شهرهای ایران گریه میکند

فکر نکیند که به خاطر خیل بی انتهای جوانان بیکار ایرانی گریه میکند که حتی با سن بالا قدرت ترک خانه ی پدری را ندارند
فکر نکیند که به خاطر زنان زیبای ایرانی که از شدت استیصال به تن فروشی تن در میدهند گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر اجاره نشینانی گریه میکند که آرزوی داشتن یک چهار دیواری را به گور خواهند برد
فکر نکیند که به خاطر ننگ داشتن پاسپورت ایرانی و خجالت "ایرانی بودن" گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر مصیبت گروگان گیری سفارت گریه میکند که حتی نسلهای آینده جریمه آن حماقت را خواهند داد

فکر نکیند که به خاطر از دست دادن سهم بایسته ی ایران در دریای مازندران به دلیل ضعف و بی تدبیری دولت گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر نابودی صنایع ایران به دلیل بی لیاقتی مدیران بیسواد و نالایق گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر عقب روی و ارتجاع کشوری گریه میکند که آرزوی پنجمین کشور جهان شدن را داشت
فکر نکیند که به خاطر هوای مردم پایتختش گریه میکند که کثیف ترین هوای دنیاست
فکر نکیند که به خاطر نابودی صنعت کشاورزی ایران گریه میکند که دهقانانش سر چهارراه ها سیگارآمریکائی میفروشند

فکر نکیند که به خاطر نابودی هنرهای زیبایش مانند سینماو تئاتر و موسیقی گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر سالها بستن دانشگاه هایش به بهانه ی انقلاب فرهنگی گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر دانشجویان مجروح و کتک خورده ی دانشگاه ها یش گریه میکند
فکر نکیند که حتی به خاطر نقض قانون اساسی عقب افتاده ی اسلامی خودشان گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر جوانان ایرانی که به دام مواد مخدر او افتاده اند گریه میکند
فکر نکیند که به خاطر زنان ایرانی که در کشور های همسایه به فروش رفته اند گریه میکند

خیر
او گریه میکند زیرا:1
هزار و چهارصد سال پیش یک عرب که برای ایرانی جز بردگی مردان و تجاوززنانش آرزوی دیگری نداشت
به دست یک عرب دیگر که فامیل خودش بوده است ، بر سر قدرت و پول ، جنگ کرده است و مرده است.1

شرم و ننگ تمام عالم براین مردار خواران تازی پرست باد

سال ۲۰۰۶ ـ سال گراميداشت کورش بزرگ

باتشکر از رامين اعتبار

10 Februar 2006

حق آزادی مطبوعات در دانمارک و سراسر دنیا


در ماه سپتامبر 12 کاریکاتور محمد در روزنامه دانمارکی به چاپ رسيد که در اين يکی دو هفته اخير بازتاب عجيب و غريبی از مسلمانان اُسکول داشته ، منجمله در کشور خودمان ( تغيير نام شيرينی دانمارکی به شيرينی گُل محمدی ) و يا یورش ارازل و اوباش باج بگير " بسیجی " به سفارت دانمارک ...1
البتّه در پس اين کاريکاتورها و عروسکان خيمه شب بازی ( یورش عوامل رژیم به سفارت دانمارک در تهران ) جريانهايی به وقوع ميپيوندد که به طبع منافع آن برای استعمارگران و زیان های آن برای ملت بخت برگشته و
بيچاره ايران .1
با کمال تآسف شنیده ایم که ایرانیان ساکن کشور دانمارک مورد تحقیر و اعتراض از جانب تعداد زیادی شهروندان دانمارکی قرار گرفته اند که چنانچه این روند ادامه پیدا کند در سراسر اروپا و نقاط دیگر دنیا به زودی همه شاهد آن خواهیم بود . وظیفه یکا یک ایرانیان است که با این جنگ ایدولوژیکی مقابله کنند .1
آدرسيکه در اينجا (+) ذکر شده آدرس و ایمیل و شماره تلفن سفارتخانه های دانمارک در سراسر دنیا موجود می باشد شما که مقیم خارج از ایران می باشیدمی توانید ضمن تماس با این سفارتخانه ها با ابراز همدردی و تآسف وتنفر از حوادث اخیر به عنوان یک ایرانی تنفر خود را از توسل به خشونت و وحشیگری نسبت به دولت و ملت دانمارک ابراز دارید و همچنین از حق آزادی مطبوعات در دانمارک و سراسر دنیا را ابراز دارید .1
اين هم کاريکاتورهای ديگر ( از اين حيوان ۴ دست و پا ) ازوب سايتهای گوشه و کنار جهان!1

: کليک کنيد

07 Februar 2006

!! پَشمَكي هاي در باز كن


كميته رسانه اي « جنبش مهر و مهتاب »1

دبير ايراني


پَشمَكي هاي در باز كن !!1

اگر در كتاب هاي مربوط به « آسيب شناسي اجتماعي » به بخش « روسپيگري » نگاهي بيندازيد ، در مورد « محلات بدنام » به سلسله مراتب و مسووليت هاي گوناگوني بر مي خوريد كه در عين دردناك بودن ، شگفت انگيز نيز هستند .1
از جمله اين مشاغل عبارتند از :1
رييس ، سردسته ، شاگرد ( كارآموزان رياستِ خانه ) ، باج خور ، دَشت بگير ، واسطه ، رفيق شخصي و ...... و سرانجام ، دربازكن ( ! ) كه همگي در تداوم اين « حرفه غير انساني » نقشي بارز داشته و در حفظِ موقعيت « روسپي » مشاركت فعال دارند .1
در اين مجال نمي توان به شرح تك تك اين « سِمت » ها پرداخت ، اما از آن جا كه مَرتبتي به نام « در بازكن » مورد نظر اين يادداشت است ، خوبست به آن اشاره اي داشته باشيم
در تعريف نقشي كه فرد « در باز كن » عهده دار است ، در كتاب ها آمده :1
« در بازكُني » حرفه اي رسمي در محلات بد نام است و « در باز كن » به مرداني اطلاق مي شود كه
در « محله هاي بد نام » در حياط خانه روسپي مي چرخند و نقش دربان را ايفا مي كنند . اما بخشي از ايجاد « نظم و آرامش و ايمني » خانه روسپي و نيز ارائه پاره اي « خدمات » و « نظافت اتاق و مستراح » نيز بر عهده آنان است .1
در حقيقت اين « نقش » ، تركيبي از يك خدمتكار و چماقدار است . چرا كه او نه تنها نظافتچي آن خانه محسوب مي شود و آفتابه را براي دستشويي پُر مي كند و مسووليت آب و جارو كردن را بر عهده دارد ، بلكه به اشارة رييسِ خانه ، با مشت و لگد و چاقو به جان فرد « مزاحم » مي افتد و هر كس را « ناسازگاري » كرده باشد ، گوشمالي مي دهد .1
« در باز كن » در مقابل خدماتي كه انجام مي دهد ، مزد چنداني نمي گيرد و با دريافت « انعام » از مشتري و خود « روسپي » زندگيشان را مي گذراند . درنتيجه نمي توان او را در زمره متمولين و به ثروت رسيدگانِ اين « حرفه » دانست . مگر آن كه « سخاوت » ارباب يا روسپي شامل حالش شود و او به نان و آبي برسد .1
و اما غرَض از اين نوشتار:1 ..........
پس از 27 سال استبداد ديني و حكومت « روضه خوان » ها بر ايران ، مردم اين سرزمين به خوبي مي دانند كه سردمداران اين رژيم خونخوار در طول دوران ننگين حكومتشان ، شايد بيش از هر روسپي ديگري در تاريخ ، بدنامي براي خويش فراهم آورده اند . چرا كه يك روسپي به دلايل گوناگون ـ كه پيش از اين بارها و بارها توسط جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعي بدان ها پرداخته شده ـ به اين خِفّت تن مي دهد ، در حالي كه « روسپيان عمامه دار » نه تنها جسم و روح ناپاكشان ، بلكه همه سرمايه هاي خداداد اين خاك پُر مهر و حيثيت و آبروي اين مردم صبور را هم به حراج گذاشته و بر باد داده اند .1
اما نوع فعاليت اين روسپيان هم با آنچه در كل جامعه روسپيان مي گذرد ، تفاوت چنداني ندارد . در جوار اين « فاحشگان مذهبي » هم هستند افرادي با مسووليت هاي مشابهي از آنچه كه در بالا بر شمرده شد .1
مثلا « دَشت بگير » هاي محلات بد نام همچون واسطه هاي عقد قرار داد هاي نفتي عمل مي كنند ؛ يا « نيروهاي سركوبگر رسمي » را مي توان همانند « باج خور ها ، شِتلي بگير ها و قداره بندان » آن محلات دانست . « لابي » كننده هاي اين رژيم را هم در زير مجموعه « واسطه » ها و « پا اندازان » و « شاگرد » ها مي توان ديد . اما در اين ميان ، سمتِ « در باز كن » فقط برازندة گروه فشار يا همان « انصار حزب الله » است !1
چرا كه اين ها به دستور روسپي يا « رييسِ خانه » مسووليت ايجاد « آرامش » را دارند ! و صد البته نه با زبان خوش ! بلكه به جبر و زور !1
بيچارگان دستمزد چنداني هم نمي گيرند و گاه به گاه با « انعامي » كه از روسپي يا سردسته و رييس دريافت مي دارند ، اموراتشان را رَتق و فتق مي كنند . دقيقا به سبك همان « در باز كن » ها هم « لُنگي » بر شانه مي اندازند ! با اين تفاوت كه « لُنگ » هاي پيشين قرمز رنگ بود و امروزي هايش سپيد وسياه ! نامش را هم از « لُنگ » به « چفيه » تغيير داده اند !1
اين است كه مي بينيم اين « جماعتِ دَمِ در نشين » به اشاره « روسپيِ عمامه دار » به جمع دانشجويان يورش مي بَرَد و به قصد فرو نشاندنِ هر گونه صداي مخالف ، آنان را از طبقات بالاي « خوابگاه هاي دانشجويي » به پايين مي اندازد و « انعام » مي گيرد ! يا خود را به جمع مردم به ستوه آمده و كارگران معترض مي رساند و با پنجه بوكس و چاقو به جانشان مي افتد ؛ و با ز هم « انعام » مي گيرد !1
اين جا و آنجا مي نشيند و عربده مي كشد و باز هم « انعام » مي گيرد !1
دخترك ظريف 2 سالة يك راننده اتوبوس را به جرم حق خواهي پدر ، مورد ضرب و شتم قرار مي دهد و « انعام » مي گيرد ! و ..........1
اين ها مطيع و گوش به فرمان اند و هرگز هم معترض عملكرد و چپاول هاي اربابان و « خانواده هاي مافيايي » نمي شوند كه چرا چنين غارت مي كنند ؟! چرا وقتي شعار « مرگ بر آمريكا » مي دهند ، فرزندان خودشان را به آمريكا فرستاده و در آن جا ساكن كرده اند ؟! با اين همه شعار « عدالت اجتماعي » چرا و چگونه صد ها ميليارد دلار از كشور خارج كرده اند و مردم را به نان شب شان محتاج ؟! و ده ها چراي ديگر ....1
اگر از سردمداران اين چماق به دستان ( مانند الله كرم ها ) بگذريم كه كم و بيش به آب و ناني رسيده اند ، بقيه اين « خدمتكاران چفيه بر گردن » دستمزد چنداني ندارند و فقط با اندكي گوشت و برنج و روغن و كاروانِ مشهد و « پيك نيكِ جمكران » ، به داشتن شغلِ « در باز كني » مُفتَخر شده اند ! اگر چه شايسته آن است كه نام « مُفتَخَرانِ مُفت خور » به اين « انعام بگيران » داد . حتي مي توان آنان را « نيروهاي پَشمكي » خواند !1
نه از آن رو كه روي صورت هاي ناشُسته شان نيم متر « پشم » ديده مي شود ! و دستور دارند همواره آن
را « سياه » رنگ كنند تا بر « هِيبَت شان » افزوده شود !!!1
بلكه چون اربابانشان براي آن كه « روحاني » جلوه كنند با پشمي سفيد شبيه « پشمك » چهره هاي كريه شان را آذين مي بندند ، مي توان اين نوكران را « پشمكي » خواند ! يعني سرسپردگان به « پشمك » !1
با اين تفاوت كه اين « پشمك » از آن پشمك ها نيست كه « بودن » اش شب هاي يلدا را شيرين مي كند ! بلكه « پشمكي » است كه شيريني اش در « نبودن » اش است !1
« در باز كن ها » بايد بدانند كه عمر « انعام گيري » شان به سر آمده و بسي نزديك است خيزشِ مردمِ در بند شدة ايران كه از اِغماي 27 ساله بيرون آمده و اينك در آستانه رستاخيزي نوين قرار گرفته اند .1
بايد بدانند دير نيست كه آتشفشان خشم اين مردم هر چه « پشم سپيد وسياه » است ، بسوزاند و به باد دهد ؛ يا هر چه « پشمكِ آلوده » است را در درياي خروشان قيام مردمي ذوب و ناپديد نمايد .1
براي « حُسن ختام » شايد بد نباشد نگاهي داشته باشيم به گوشه اي از « افاضاتِ » اخير اين جماعتِ « دربازكن پشمكي » ! كه در نشريه شان به چاپ رسيده است . همين مطلب كوتاه نشان مي دهد كه « در باز كن » هاي « روسپيان عمامه دار » در عصر فضا ، چگونه مي انديشند و چه روياهاي دور و درازي در سر دارند !1
غافل از آن كه « رويايشان » به زودي به « كابوسي » عظيم بدل خواهد شد و روزهايشان به تيرگي شب تار ، اگر به جمع مردم نپيوندند !1

انصار حزب الله :1
چه فرقى ميان صفارهرندى و مهاجرانى است

ارگان انصار حزب الله يعنى «يالثارات الحسين» در «ستون همولايتى» خود اقدام به گزارشى انتقادي از جشنواره فيلم فجر كرد و از وزير ارشاد گلايه كرد . در اين ستون آمده است: «به همت برادر متعهد، مومن، مكتبى، هنرشناس، فرهنگ پناه و باز هم متعهد (و بچه مسلمان) محمدحسين صفارهرندى وزير مومن ( ! ) ارشاد اسلامى انارالله برهانه! جشنواره فيلم فجر امسال به اين صورت برگزار شد:1
1 _
در برنامه جشنواره هيچ وقتى براى نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا در نظر گرفته نشده بود. در وقت نماز ظهر
و عصر فيلم نشان مى دادند و در وقت نماز مغرب و عشاء جلسات گفت وگو برگزار بود.1
۲ _
وضع حجاب اكثر شركت كنندگان زن كه همگى از طريق وزارت ارشاد صاحب كارت ورود شده بودند افتضاح بود. آنقدر كه در ابتداى ورود آدم احساس مى كرد به يك «شو» لباس زنانه يا عروسى بالاشهرى مختلط يا مثلاً صفار پارتى آمده است. از بس كه رنگ، روغن، بتونه و صافكارى مصرف شده بود و دختر و پسر منتقد و رسانه اى دست در كمر هم به صورت تنگاتنگ روى مبل هاى سينما بگو و بخند مى كردند و رنگ به رنگ زلف پريشان و ساق عريان بود (البته دست) و گردن هاى باز و لباس هاى تنگ و چسبان و خوشمزه اينجا بود كه بعضى بازيگران زن وقتى به سينما وارد مى شدند با همراهى چند دوست پسر يا باديگارد (يا احتمالاً محارمشان البته از ديد برادر صفارهرندى) با چنان شكوه و جلالى پا به صحن سينما مى گذاشتند كه مامور حراست جز باز كردن در تعظيم و لبخند چاره اى ديگر نمى يافت..1
۳ _
در بعضى مواقع خانم هاى منتقد آن قدر احساس راحتى مى كردند كه با يك اوضاع ناجورى در جوار بغلى دستى شان با حادترين شكل ولو شده، روسرى هاى يك وجبى و يا شال هاى تورى كوچكشان روى گل و گردن ولو مى شد، چه به هنگام نمايش فيلم و چه به هنگام نقد آن در سالن انتظار سينما.1
۴-
شلوغ ترين مكان در سينماى رسانه ها تريا و كافى شاپ سينما بود آن هم به بركت چاى و كيك رايگان برآمده از بيت المال و نسكافه اهدايى يكى از شركت هاى خارجكى... و چه حالى مى داد به امت حزب الله كه بيايند و ببينند با پول آنها به همت دولت برآمده از راى آنها و به نام دهه فجر آنها و انقلاب آنها مشتى زن گيس كوتاه و مرد... گيس و سبيل بلند دور ميز نشسته اند و مى گويند و مى خندند و براى هم سيگار روشن مى كنند و مى خورند و مى نوشند و لابد براى طول وزارت برادر صفار دعا مى كنند...1
۵-
موضوع خيلى از فيلم هاى امسال جشنواره عبارت بود از: خيانت به همسر، تجاوز به عنف، رابطه با جسد زن، دوستى دختر و پسر و از اين دست موارد اخلاقى و مكتبى...
۶ _
بدون اغراق در ۶۰ درصد فيلم هاى امسال صحنه هاى رقص و موسيقى هاى غيرمجاز وجود داشت به وفور. ۷_ عدم رعايت موارد شرعى مثل تماس با نامحرم (اعم از گرفتن، هل دادن و يا كتك زدن نامحرم)، بى حجابى آشكار، توهين به حلال و حرام (حتى در فيلم سيمرغ گرفته جشنواره) در فيلم ها آنقدر عادى و پيش پا افتاده بود كه حتى حساسيت همولايتى هم برانگيخته نشد! به برادر صفار پيشنهاد مى شود يكى دو تا روحانى و طلبه فاضل بياورد و شمارش نكات حرام موجود در فيلم ها را به آنها بسپارد تا ببيند از هر صد ساعت محصولات سينمايى ايران چند ساعت آن به ترويج حرام اختصاص دارد. اين كار خود يك موضوع پژوهشى _ علمى است.»در پايان اين مطلب خطاب به وزير ارشاد گفته اند: «اينها كه گفتيم فقط گوشه اى است از نتايج اعتماد به مديران سابق ارشاد، وقتى دبير جشنواره هم در عصر خاتمى رئيس باشد، هم در عصر فعلى، اوضاع همين است كه هست. ما كه از شما براى امسال تغيير در محتواى فيلم ها را نخواستيم، گفتيم تغيير در محتواى فيلم ها بماند براى سال هاى بعد، فقط توقع داشتيم لااقل ظاهر جشنواره نسبتى با دهه فجر و انقلاب و اسلام داشته باشد كه حسرت به دل مانديم. باور كنيد فقط سپردن كار به يك آدم ديندار مى توانست جلوى خيلى از اين فجايع را بگيرد. ( !!!!!!!! )1
وقتى دبير جشنواره فجر مى فرمايد چون وضع حجاب در خيابان ها همين طورى است در محل جشنواره هم اين طورى باشد خبرى نيست ديگر تا آخر قضيه معلوم است. دبير جشنواره شما مى فرمايد نمى شود از ورود خبرنگار و منتقد بى حجاب به سينما جلوگيرى كرد چون ناراحت مى شوند. راستى اگر همين خانم بدون كارت ويژه قصد ورود به افتتاحيه يا اختتاميه جشنواره فيلم فجر را داشته باشد آن وقت از ورودش ممانعت نخواهد شد؟... آقاى صفارهرندى اگر قرار بود مدار جشنواره بر همان پاشنه سابق بچرخد ديگر چه فرقى مى كرد وزير ارشاد شما باشيد يا مهاجرانى؟ مگر براى ما قيافه و اسم آدم ها و يا جناح و خط سياسى آن ها مهم
است ؟

31 Januar 2006

به مناسبت دهه زجر

دستاوردهاي جمهوري اسلامي

. اعدام ،شلاق زدن،سنگسار ،و بريدن دست و پا در ملا عام -
. کشتار دست جمعي‌ زندانيان سياسي -
. سو قصد و کشتار مخالفان سياسي‌ در خارج از کشور -
. قتل هاي زنجيره اي سياسي‌ در ايران -
. ترويج زندانهاي کشور با گنجايش هزاران زنداني -
. ايجاد خفقان سياسي -
. ترويج تروريسم بين المللي و داخلي -
. زير پا گذاردن حقوق بشر در هر مورد -
. سلب آزادي هاي فردي -
. آباداني‌ گورستانهاي کشور -
. کشتن و زنداني‌ کردن روزنامه نگاران -
. پايمال کردن حقوق زنان -
. سانسور و بستن جرايد -
. آواره کردن بيش از ۵ مليون ايراني در جهان -
. ظلم به اقليت هاي مذهبي -
. فيلتر گذاري بر اينترنت -
. اختلال در پخش برنامهاي راديو و تلوزيون هاي ماهواريي -
. دزدي اموال ايران توسط ملايان و انتقال آن به خارج از کشور -
. از بين بردن اقتصاد ايران -
. ازدياد فقر در ايران -
. ايجاد تورم شديد اقتصادي در ايران -
. بي‌ ارزش کردن ريال -
. ازدياد بيکاري -
. افزايش سرقت و جنايت از فرط فقر -
. ترويج فساد، فحشا، و اعتياد -
. ايجاد بحران مسکن در ايران -
. سو تغذيه، کاهش رشد، و افزايش افسردگي‌ در نوباوگان ايران -
. بحران وضعيت بهداشتي‌ و بهزيستي‌ در ايران -
. هتک حيثيت ايران در عرصه جهاني -
. اشغال سفارت آمريکا و گروگان گرفتن اعضاي سفارت به مدت ۴۴۴ روز -
. درگيري با کشورهاي همسايه -
. جنگ ايران و عراق. مليونها کشته ، زخمي‌، معلول، و بي‌ خانمان محصول آن -
. طرفداري از صدام حسين در جنگ عراق با آمريکا -
. دامن زدن به اختلافات منطقه اي خاور ميانه -
. قرار دادن ايران در محاصره اقتصادي -
. توليد سلاح هاي کشتار جعمي -
. بر تاراج دادن حق قانوني‌ ايران در درياي خزر -
. تخريب صنايع هواپيمايي‌ کشور در اثر تحريم اقتصادي و سياسي‌ ضد ايران -
. از بين بردن صنايع ايران -
. عقب ماندن ايران از سطح تکنولوژي جهاني -
. بحران وضعيت آلودگي‌ هوا و محيط زيست -
. از بين بردن کشاورزي ايران -
. از بين بردن هنرهاي زيبا، تاتر، سينما و موسيقي‌ در ايران -
. ترويج قشري گرائي و ارتجاع -
. بستن دانشگاه هاي ايران براي انقلاب فرهنگي‌ بمدت ۳ سال -
. حمله به محيط دانشگاه، کشتار و سرکوبي دانشجويان -
. زيرپاگذاشتن قانون اساسي‌ جمهوري اسلامي -
. استخدام اراذل و اوباش حزب الهي‌ و بسيجي براي سرکوبي‌ ملت -
. واردات و فروختن قاچاق بمنظور درامد بيشتر براي عناصر رژيم -
. فروختن زنان ايران در شيخ نشينهاي خليج فارس -



ACHIEVEMENTS OF THE ISLAMIC REPUBLIC

1. Execution, flogging, stoning and amputation of limbs in public
2. Mass killings of political prisoners
3. Assassination of political dissidents outside of Iran
4. Political serial killings in Iran
5. Construction of many new prisons holding thousands of political prisoners
6. Political oppression
7. Promotion of international and domestic terrorism
8. Violation of human rights in every category
9. Lack of civil liberties
10. Improvement and growth of Iran’s Cemeteries
11. Killing and imprisonment of journalists
12. Violation of women’s rights
13. Censorship and closure of publications
14. Forcing Iranian’s to flee the country resorting in five million refugees throughout the world and “brain drain”.
15. Oppression of religious minorities
16. Filtering the internet
17. Jamming out of country satellite TV and radio stations
18. Stealing Iran’s wealth by the Mullahs and transfer of funds to abroad.
19. Destruction of Iran’s Economy
20. Widespread poverty throughout Iran
21. Severe Inflation
22. Devaluation of Iranian Rial
23. Increase in unemployment
24. Increase in the crime rate
25. Promotion of corruption, prostitution and addiction
26. Housing crisis in Iran
27. Malnutrition, retarded growth and increased rate of depression among Iranian youth
28. Public health crisis in Iran
29. Making Iran an international “embarrassment”
30. 1979 Occupation of the US Embassy in Tehran and holding hostages for 444 days.
31. Conflict with neighboring countries
32. Iran-Iraq War resulting in millions dead, wounded, handicapped and homeless
33. Supporting Sadam Hussein in the US Iraq War
34. Destruction of Iran’s Airline Industry
35. Causing economic sanctions against Iran
36. Producing weapon’s of mass destruction
37. Inability to get Iran’s fair share of natural resources from Caspian Sea
38. Promoting regional conflicts in the Middle East
39. Destruction of Iran’s industries
40. Lack of technological advancements
41. Air and environmental pollution crisis in Iran
42. Destruction of Iran’s agriculture
43. Destructions of fine arts, theater, cinema and music in Iran
44. Promoting Islamic Fundamentalism
45. Closure of Iranian Universities under cultural revolution for three years
46. Attacking University campuses to kill and crack down on students
47. Violating the constitution of the “Islamic Republic”
48. Hiring hooligan’s for beating and crack down on Iranian citizens
49. Improving and selling contraband by regimes elements for additional income
50. Selling Iranian women as sex slaves in the United Arab Emarets